ناصر الدين بيضاوى گفته كه : « العزيز بلسان العرب الملك » و آنچه مشهور است آنست كه عزيز وزير پادشاه بوده بهر حال آن كس كه يوسف را خريد گفت :
لِامْرَأَتِهِ
مر زن خود را كه زليخا نام داشت و بعضى نام آن زن را راعيل گفتهاند اللَّه اعلم
أَكْرِمِي مَثْواهُ
گرامى دار مقام اين غلام را و جايى نيكو براى او تعيين كن و او چون بهتر از دل خود جايى براى او نيافت لهذا در خانهء دل او را جاى داد
عَسى أَنْ يَنْفَعَنا
شايد كه او نفع رساند ما را در سرانجام نمودن كارهاى ما زيرا كه علامت رشد و صلاح از جبين او مبين است
أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً
يا آنكه فرا گيريم او را براى خود فرزندى گويند كه :
ملك مصر عقيم بوده چنانچه على بن ابراهيم گفته كه : « و لم يكن له ولد » .
وَ كَذلِكَ
و هم چنان كه ملك مصر را بر يوسف مهربان گردانيديم يا هم چنان كه او را از قعر چاه نجات داديم
مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ
تمكين داديم مر يوسف را در زمين مصر و او را پادشاه مصر گردانيديم تا تصرف كند در آن ولايت بعدل و راستى
وَ لِنُعَلِّمَهُ
و تا آنكه بياموزيم او را
مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ
از تعبير خوابها و معانى كتب الهى بنا برين تفسير « و لنعلمه » معطوف بر مقدر است و تقدير كلام چنين است كه « و كذلك مكنا ليوسف فى الارض ليتصرف فيها بالعدل و لنعلمه تعبير المنافاة و معانى كتب اللَّه تعالى »
وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ
و خداى تعالى غالب است بر كار خود احدى منازع او نميتواند كه بشود در آن چيزى كه خواهد و ميتواند كه ضمير « أمره » راجع بيوسف باشد به اين معنى كه خداى تعالى غالب است بر أمر يوسف و برادران او كه دربارهء او مطلبى را پيشنهاد خاطر خود كرده باشند كه مخالف مشيت الهى باشد هرگز آن مطلب بوقوع نخواهد آمد
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
و ليكن بيشتر مردمان نميدانند لطايف صنع او را و نميفهمند كه زمام اقتدار عالميان بيد قدرت كاملهء اوست .
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ
و چون يوسف رسيد بمنتهاى اشتداد جسم و قوت خود
آتَيْناهُ