تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
و چون وارد و اصحاب او يوسف را از چاه بر آوردند برادران يوسف نزد ايشان آمده گفتند كه : اين غلام غلام ما بود كه ديروز ندانستهء ما درين چاه افتاد و ما الحال آمده بوديم كه او را از چاه بيرون آوريم پس خواهى نخواهى يوسف را از دست ايشان انتزاع كردند و او را بخلوتى برد گفتند كه : تو بايد كه تو اقرار كنى بغلامى ما تا ترا بيكى ازين سياره بفروشيم و اگر اقرار نكنى اين زمان ترا خواهيم كشت يوسف فرمود كه مرا مكشيد ديگر هر چه خواهيد بفعل بياريد .
وَ شَرَوْهُ
و بفروختند او را
بِثَمَنٍ بَخْسٍ
ببهاى اندك كه آن
دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ
درهمى چند بود يعنى به بيست درهم فروختند چنانچه صريح حديث على بن الحسين عليهما السلام است و على بن ابراهيم در تفسير خود هيجده درهم نيز آورده و موافق اين عياشى از حضرت ابو جعفر الباقر عليه السّلام روايت كرده كه : « قال كانت دراهم ثمانية عشر درهما » و در كتاب علل الشرائع روايت كرده كه حضرت امير المؤمنين عليه صلوات اللَّه الملك المبين در جواب يهودى فرمود كه « انما سمى الدرهم درهما لانه دارهم لمن جمعه و لم ينفقه فى طاعة اللَّه »
وَ كانُوا
و بودند برادران يوسف
فِيهِ
در حق يوسف
مِنَ الزَّاهِدِينَ
از بىرغبتان لهذا او را باندك چيزى فروختند تا از او خلاص شوند ، يا آنكه بودند سياره دربارهء يوسف از بىرغبتان زيرا كه چنين گمان كرده بودند كه او غلامى است گريخته و خود را در قعر چاه پنهان ساخته است تا مالك او به حال او مطلع نگردد و ندانستند كه مالك او مالك الملكى است كه مطلع است به حال همه كس در همه جا و در همه كار . و چون يكى از سياره يوسف را خريد او را بمصر برد و بملك مصر فروخت .
وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ
و گفت آن كس كه خريد يوسف را از اهل مصر از احاديث اهل بيت عليهم السلام مستفاد است كه پادشاه مصر حضرت يوسف را خريد زيرا كه در آن أحاديث تعبير از « عزيز » كه يوسف را خريده بود به ملك شده و قاضى