و مصيبت باشى .
و ايضا امام عليه السّلام فرمود كه : چون برادران يوسف او را بقعر چاه انداختند صبح روز ديگر به يكديگر گفتند كه ما را رفتن بسر چاه ضرور است كه تا حال يوسف را معلوم كنيم كه او مرده يا زنده است پس متوجه به طرف چاه شدند ديدند كه در اطراف آن چاه جمعى فروز آمدهاند چنانچه حق تعالى ميفرمايد كه :
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 19 تا 22 ]
وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَهُ قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ ( 19 ) وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ ( 20 ) وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْواهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ( 21 ) وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ( 22 )
وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ
و آمدند بر سر آن چاه جمعى از كاروانان كه سير ايشان از مدين بسوى مصر بود و گفتهاند كه : بعد از سه روز كه يوسف را بچاه انداخته بودند سياره آمدند
فَأَرْسَلُوا
پس فرستادند ايشان بسوى آن چاه
وارِدَهُمْ
كسى را كه براى ايشان آب مياورد
فَأَدْلى دَلْوَهُ
پس فرستاد او در چاه دلو خود را تا آب پر كند يوسف بريسمان آن دلو چسبيد و به بالا آمد چون آن كس جمال با كمال يوسف را ديد
قالَ يا بُشْرى
گفت باصحاب خود كه : اى مژده و شادمانى
هذا غُلامٌ
اينكه از چاه بر آمد پسريست
وَ أَسَرُّوهُ
و پنهان داشتند يوسف را وارد و اصحاب او از رفقاى ديگر كه از اهل كاروان بودند
بِضاعَةً
در حالتى كه او را متاع تجارت خود دانستند
وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ
و خداى تعالى داناست به آنچه ايشان ميكردند از پنهان داشتن يوسف