وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا
و نيستى تو باور دارنده سخن ما را
وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ
و اگر چه باشيم ما راست گوينده به جهت سوء ظنى كه بما و فرط محبتى كه بيوسف دارى .
وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ
اى و جاءوا فوق قميصه ، يعنى و آوردند بر بالاى پيراهن يوسف
بِدَمٍ كَذِبٍ
بخونى دروغ گفته شده در آن بنا برين « كذب » بتقدير « ذى كذب » است كه بمعنى مكذوب فيه باشد و ميتواند كه وصف به « كذب » مصدر به جهت مبالغه باشد به اين معنى كه از غايت كذب گويا كه نفس كذب باشد و كذب به جهت آن بود كه ايشان گوسفندى را كشته پيراهن يوسف را كه در وقت چاه افكندن او آن را از بدن او بيرون آورده بودند به خون آن گوسفند آلوده ساخته آن خون گوسفند را خون يوسف وانمودند ، در تفاسير عامه مرويست كه چون حضرت يعقوب عليه السّلام خبر يوسف را استماع نمود فريادى كرد و پيراهن او را طلبيد و بر روى مبارك خود ماليد و گريه و زارى و نوحه و سوگوارى ميكرد تا آنكه روى مبارك او به خون پيراهن يوسف رنگين گرديد .
قالَ
گفت يعقوب : نه چنين است كه شما مىگوييد
بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ
بلكه آسان كرده براى شما نفسهاى شما
أَمْراً
كارى بزرگ را مرويست كه چون برادران يوسف پيراهن او را نزد پدر آوردند و او هيچ جاى پيراهن را دريده نيافت گفت : بار خدايا اين گرگ عجب گرگ با رفق و مدارا بوده كه يوسف را پاره پاره كرد و خورد و پيراهنش را پاره نكرد
فَصَبْرٌ جَمِيلٌ
أى فأمرى صبر جميل ، يعنى پس كار من صبر نيكوست يا تقدير چنين است « فصبر جميل أجمل » يعنى پس صبر نيكو نيكوتر است در روايت اهل بيت عليهم السلام آمده كه صبر جميل آنست كه در حين نزول بليت بخلق شكوه نكنند
وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ
و خداى يارى خواسته شده است يعنى من يارى ازو ميخواهم
عَلى ما تَصِفُونَ
بر احتمال آنچه شما صفت آن ميكنيد كه آن هلاك يوسف است .