تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
پس برادران يوسف بعد ازين مشاورت به خدمت پدر بزرگوار آمده رخصت رفاقت يوسف خواستند كه او را بصحرا كشند و غدرى كه دربارهء او بخاطر آورده‌اند به عمل آرند
قالُوا يا أَبانا
گفتند : اى پدر ما
ما لَكَ
چيست ترا كه
لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ
ايمن نميدارى ما را بر يوسف و از ما ميترسى
وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ
و حال آن كه ما مر او را هر آينه نيكو خواهانيم و از جملهء مشفقان اوئيم .
أَرْسِلْهُ مَعَنا
بفرست او را با ما
غَداً
فردا بجانب صحرا
يَرْتَعْ
تا وسعتى بهمرسد او را در اكل ميوه‌هاى صحرايى و در غير آن و بروايت على بن ابراهيم « يرتع » بمعنى « يرعى الغنم » است يعنى تا بچراند گوسفند را
وَ يَلْعَبْ
و يازى كند به تير انداختن و بپيشى گرفتن در دويدن
وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
و بدرستى كه ما مر او را هر آينه حافظ و نگهبانيم از رسيدن مكروه .
قالَ
گفت يعقوب در جواب برادران غدار :
إِنِّي لَيَحْزُنُنِي
بدرستى كه مرا اندوهگين دارد
أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ
اينكه ببريد شما او را از نزد من زيرا كه مفارقت او بر من در غايت دشواريست و صبر من درين كار در نهايت كمى
وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ