لَقَدْ كانَ فِي يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ
هر آينه بتحقيق كه هست در قصهء يوسف و برادران او
آياتٌ لِلسَّائِلِينَ
دلايل قدرت و حكمت خداى تعالى و علامات نبوت تو براى سؤال كنندگان آن قصه در كتب عامه روايت كردهاند كه بزرگان مشركين جمعى را به خدمت حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله فرستادند كه از آن حضرت سؤال كنند كه بچه سبب انتقال آل يعقوب از ارض شام بارض مصر واقع شد و قصهء يوسف چه نوع بوده ؟ حضرت بدون آنكه از كسى استماع نمايد يا بكتابى رجوع كند ايشان را جوابى شافى فرمودند .
إِذْ قالُوا
ياد كن اى محمد آن را كه گفتند برادران يوسف با يكديگر :
لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ
هر آينه يوسف و برادر او يا قسم به خدا كه يوسف و برادر او در بعضى احاديث نام آن برادر بنيامين مذكور است و در بعضى ديگر چنانچه محمد بن مسعود عياشى رحمه اللَّه از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام روايت كرده ابن يامين است و چون او برادر پدرى و مادرى يوسف بود لهذا او مختص به برادرى يوسف شد با وجود آنكه حضرت يوسف را برادران ديگر نيز بود و در تفسير بعضى از فضلاء معاصرين مذكور است كه
« و فى رواية كان ابن خالته »
يعنى در بعضى روايات اهل بيت عليه السّلام است كه بنيامين پسر خالهء يوسف بوده بهر تقدير برادران يوسف گفتند كه : يوسف و برادر او
أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا
دوستترند بسوى پدر ما از ما ، و چون أفعل تفضيل كه به « من » تمام شود تثنيه و جمع و تذكير و تانيث در آن مساوى است لهذا بجاى « أحبان » تثنيه « أحب » مفرد واقع شد
وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ
و حال آنكه ما جماعتى تواناييم و نفع ما به پدر ميرسد ، پس ما أحق بمحبتيم نه دو فرزند صغير ناتوان
إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ
بدرستى كه پدر ما هر آينه در خطايى ظاهر است و از طريق صواب دور افتاده زيرا كه جايز داشته تفضيل مفضول را و ترك نموده تعديل در محبت را .
پس بعضى از برادران مر بعضى ديگر را گفتند :
اقْتُلُوا يُوسُفَ
بكشيد يوسف را
أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً
يا بيفكنيد او را در زمينى كه دور از آبادانى باشد
يَخْلُ لَكُمْ
تا