فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ
پس مباش تو بعد از علم باحوال امم سابقه در شك و ريب
مِمَّا يَعْبُدُ هؤُلاءِ
از حال عبادت قوم مشركين تو كه آن گمراهى است و آخر ايشان را به هلاكت كشد چنانچه كفر امم ماضيه باعث استيصال ايشان گرديد ، و يا آنكه مباش تو در شك از حال آنچه مشركين قريش عبادت آن ميكنند در اينكه آن ضرر رساننده است بايشان و نفعى اصلا متصور نيست بنا برين توجيه اول كلمه « ما » در ؛ « مصما » مدرى است كه مدخول خود را بمصدر فروز آورده به اين معنى كه « فلا تك فى شك من عبادة هؤلاء المشركين فى أنها ضلال » و بنا بر ثانى بمعنى « الذى » موصول است به اين تقدير كه « فلا تك فى مرية من حال الذى يعبدونه فى أنه يضر و لا ينفع » بعضى گفتهاند كه خطاب « فلا تك » اگر چه بحسب ظاهر بر پيغمبر است اما مراد امت آن حضرتاند
ما يَعْبُدُونَ
عبادت نميكنند اين مشركان قريش
إِلَّا كَما يَعْبُدُ
مگر چنانچه بودند كه عبادت ميكردند
آباؤُهُمْ
پدران ايشان
مِنْ قَبْلُ
پيش ازين يعنى چنانچه پدران ايشان بمحض تقليد بدون حجتى و دليلى عبادت اصنام ميكردند همچنين ايشان نيز بمحض تقليد اختيار كفر و عبادت اصنام ميكردند
وَ إِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ
و بدرستى كه ما رسانندهايم بايشان
نَصِيبَهُمْ
بهرهء ايشان را از عذاب چنانچه بآباء ايشان رسانيديم
غَيْرَ مَنْقُوصٍ
در حالتى كه در آن نصيب نقصانى بوقوع نيايد .
وَ لَقَدْ آتَيْنا
و هر آينه بتحقيق داديم
مُوسَى الْكِتابَ
موسى را كتاب تورات
فَاخْتُلِفَ فِيهِ
و اختلاف كرده شد در صحت آن كتاب چنانچه قوم تو در قرآن اختلاف كردند و در روضهء كافى از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام روايت كرده كه چنانچه اين اختلافها واقع شده اختلاف خواهند كرد در كتاب قائم آل محمد بعد از ظهور او تا آنكه جمعى كثير زبان بانكار آن گشايند و بشمشير آن حضرت همه مقتول خواهند گرديد
وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ
و اگر نه سخنيست پيشى گرفته ، كه آن سخن