چنانچه على بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه در وقت طوفان از آسمان چهل شبانه روز باران باريد و از زمين چشمهها بهم رسيد تا آنكه كشتى مرتفع شد و ارتفاع آن بسر حدى رسيد كه به آسمان منطبق و ماليده ميشد . پس بنا برين بايد كه با وجود ارتفاع آب فرجه در ما بين آسمان و زمين قريب بفلك قمر يافت شود كه در آنجا آب در نيايد تا آنكه كشتى در آنجا حركت كه و بمقعر فلك قمر ماليده شود و اگر آب منطبق باشد ما بين آسمان و زمين را بدون تحقق فرجه لازم ميآيد كه كشتى در ميان آب حركت ميكرده باشد و آب داخل كشتى نگردد و اينمعنى از عقل دور است و اما بنا بر حديث روضهء كافى كه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه ارتفاع آب از كوهها به قدر پانزده ذرع بود خدشهاى درين كلام نيست و موجب انطفاء كرهء نار نيز نيست .
وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ
و آواز داد نوح مر پسر خود را كه بعضى گفتهاند كه :
نام او كنعان و بعضى گفتهاند كه : نام او يام بود و از احاديث اهل بيت عليهم السلام ظاهر مىشود كه او پسر نوح نبوده بلكه پسر زنش بوده در مجمع البيان از بعضى ائمهء هدى عليهم السلام و در جوامع الجامع از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده ايشان « ابنه » بفتح « ها » قرائت ميكردهاند كه اصل آن « ابنها » باشد و الف را به جهت اكتفاء بفتح « ها » حذف كرده باشند و قاضى بيضاوى گفته : حضرت أمير المؤمنين عليه السلام « ابنها » ميخواندهاند و بنا برين ضمير « ها » راجع بزوجهء نوح است و محمد بن مسعود عياشى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت فرمودند كه
« ليس بابنه انما هو ابن امرأته و هو لغة طى يقولون لابن امرأته ابنه »
يعنى در لغت طى پسر زن را « ابنه » بفتحها ميخوانند و بنا برين حديث احتياج بتجشم حذف الف نيست و در عيون اخبار الرضا از حسن وشا نقل كرده كه او گفت كه : من در خدمت حضرت امام رضا عليه التحية و الثنا گفتم كه : بعضى نفى پسرى نوح از او كردهاند حضرت