دراز كه چهل سال باشد
مِنْ قَبْلِهِ
پيش از نزول قرآن و درين مدت نه من دعوى نبوت كردم و نه قرآن بر شما خواندم تا آنكه حق تعالى مرا بمرتبهء نبوت و انزال قرآن سزاوار گردانيد
أَ فَلا تَعْقِلُونَ
آيا پس چرا در نمييابيد كه اگر اينكلام اختراع من ميبود بايست پيش ازين ادعا كنم و بر شما بخوانم .
فَمَنْ أَظْلَمُ
پس كيست ستمكارتر
مِمَّنِ افْتَرى
از كسى كه افترا كند
عَلَى اللَّهِ كَذِباً
بر خداى تعالى دروغ را
أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ
يا تكذيب كند آيتهاى او را و گويد كه :
آن قول خداى تعالى نيست
إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ
بدرستى كه شأن اينست كه رستگار نشوند گناهكاران و شرك آرندگان به خدا
وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ
و عبادت ميكنند غير از خداى تعالى
ما لا يَضُرُّهُمْ
چيزى را كه ضرر نتواند بايشان رسانيد اگر عبادت او نكنند
وَ لا يَنْفَعُهُمْ
و نفعى نتواند رسانيد بايشان اگر پيوسته عبادت او كنند
وَ يَقُولُونَ
و ميگويند عبدهء أصنام :
هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ
اين بتان شفيعان مااند نزد خداى تعالى و نفع آنها بما ميرسد .
قُلْ
بگو اى محمد مر ايشان را كه :
أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ
آيا خبر ميكنيد خداى را
بِما لا يَعْلَمُ
به آن چيزى كه نميداند خداى تعالى آن را
فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ
در آسمانها و نه زمين ؟ يعنى شما مىگوييد كه خداى تعالى را شريك هست و اين شركا شفيعان ماأند نزد خدا و خداى به حق كه عالم است بجميع معلومات اين را نميداند زيرا كه شريك او و شفيع بودن آن وجود ندارد تا علم او تعلق به آن گيرد پس انتفاء علم الهى به جهت انتفاء معلوم است على بن ابراهيم گفته كه : درين آيه «
بِما لا يَعْلَمُ
» بجاى « بما ليس » واقع شده يعنى آيا شما خبر ميكنيد خداى را به چيزى كه نيست و قدم بعرصهء وجود نگذاشته كه آن شريك اوست و شفيع بودن آن
سُبْحانَهُ
منزهست خداى تعالى
وَ تَعالى
و بلند مرتبه است
عَمَّا يُشْرِكُونَ
از آنچه ايشان شريك خدا ميدانند بنا بر اين كلمهء « ما » در
« عَمَّا يُشْرِكُونَ »
موصوله است و ميتواند كه مصدرى باشد و مدخول خود را بمصدريت فروز