او جا گرفته باشد هر آينه خداى تعالى او را لعنت كند و از او راضى نباشد و بسخط و غضب الهى گرفتار گردد پس فرمود كه : اينست معنى قول خداى تعالى كه فرموده : «
وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ
- تا -
وَ هُمْ كافِرُونَ
» بعد ازين گفتند كه اينچنين است ايمان كه ضرر نميرساند با آن عملى بد و همچنين است كفر كه نفع ندارد با آن عملى خوب .
پس حق تعالى خبر از ما فى الضمير منافقان ميدهد كه
وَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ
و سو كند ميخوردند ايشان بخداى تعالى
إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ
بدرستى كه ايشان از جملهء شما اند و مسلمانند
وَ ما هُمْ مِنْكُمْ
و حال آنكه نيستند ايشان از شما و مانند شما محلى بايمان نيستند
وَ لكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ
و ليكن ايشان گروهىاند كه ميترسند قتل و اسرار اگر اظهار ايمان نكنند
لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً
اگر بيابند ايشان پناهى يعنى قلعهاى
أَوْ مَغاراتٍ
يا غارهايى كه در كوه ميكنند
أَوْ مُدَّخَلًا
يا ته خانهاى كه در زير زمين ميسازند
لَوَلَّوْا إِلَيْهِ
هر آينه روى كنند به آنها از ترس شما
وَ هُمْ يَجْمَحُونَ
در حالتى كه ايشان مىشتابند بطريقى كه بمنع كسى بازنگردند تا خود را بآنجاها برسانند و از قتل و اسر نجات يابند ليكن چون پناهى ندارند بالضروره بحسب ظاهر با شما درساختهاند و خود در امانند شما مؤمن و موحد وا مينمايند .
مرويست كه چون سردار خوارج ابن ذى الخويصره تميمى كه نام او حرقوص ابن زهير بود روزى در وقت قسمت غنايم به خدمت حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله آمد و ديد كه حضرت بعضى از مسلمانان را بحظى وافر و نصيبى كامل از غنايم بهرهمند ميگرداند و ندانست كه آن بواسطهء تأليف قلوب جماعتى بود كه نو مسلمان شده بودند گفت : اى رسول خدا عدل كن ! حضرت فرمود : واى بر تو هر گاه من عدل نكنم ديگر كدام كس عدل خواهد كرد ؟ و فرمود : قوم او را بمارقين ملقب گردانند و بامير المؤمنين عليه السّلام گفت : اى على ترا با ايشان قتال خواهد رو داده و در شأن او اين آيت نازل گرديد كه :
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ
و از ميان منافقان كسى هست كه عيب مىكند تو را
فِي