و مطابق آن جزاى ايشان خواهد داد .
لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ
قسم به خدا كه خواستند اين منافقان فتنه و تفرقهء اصحاب ترا
مِنْ قَبْلُ
پيش ازين غزوهء تبوك كه آن غزوهء احد است يا آنكه پيش ازين در ليلة العقبه كمين كردند كه تا پيغمبر را هلاك كنند
وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ
و بگردانيدند براى تو كارها را يعنى حيلهها كردند در سستى كارهاى تو و در ابطال نبوت تو
حَتَّى جاءَ الْحَقُّ
تا آنكه آمد نصرت الهى
وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ
و غالب شد امر خدا كه دين حق است
وَ هُمْ كارِهُونَ
حال آنكه مكروه ميداشتند اين منافقان نصرت ترا .
وَ مِنْهُمْ
و بعضى ازين منافقان
مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي
كسى هست كه ميگويد كه دستورى ده مرا در تخلف ازين غزا
وَ لا تَفْتِنِّي
و مينداز مرا بفتنه و بروايت على بن ابراهيم اين منافق جد بن قيس و در بعضى نسخ حرب بن قيس است از بنى الخزرج كه حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله به او گفت كه : اى ابو وهب آيا بيرون نمىآيى با ما درين غزوهء روم اگر بيرون بيايى شايد كه از ايشان كنيزان خوب صورت بدست اورى ، پس او گفت كه انصار ميدانند كه در ميان ايشان كسى كه خواهش بسيار بزنان داشته باشد نيست مگر من ، پس من ميترسم كه دست شوق گريبان صبر و طاقت مرا به درد و من بفتنه و زنا افتم بهتر اينست كه مرا دستورى دهى كه ازين غزوه تخلف نمايم پس رو بقوم خود كرده آنها را منع از رفتن بغزوهء تبوك نمود و گفت كه : درين گرما رفتن بغزا موجب تعب است و درين وقت فرزند او به او گفت كه : اين چه سخنانست كه مىگويى و رد ميكنى سخن پيغمبر خدا را ؟ به خدا قسم كه اين زمان دربارهء تو حق سبحانه و تعالى آيتى نازل گردانيد كه مردم آن را تا قيامت بخوانند و سرزنش و نكوهش تو نمايند پس اين آيت مذكوره نازل شد
أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا
بدانكه اين منافقان در فتنه افتادهاند و خبر از آن ندارند كه ميگويند : «
وَ لا تَفْتِنِّي
» و فتنهاى كه بر آن افتادهاند تخلف از جهاد و افشاء نفاق ايشانست با وجود سعى ايشان در اخفاء آن تقديم ظرف بر عامل آن يعنى تقديم