وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ
و گفتند يهود از اهل كتاب كه : عزير بن شرخيا پسر خداى تعالى است « عزير » با تنوين چنانچه قرائت عاصم است مبتداست و « ابن اللَّه » خبر آن
وَ قالَتِ النَّصارى
و گفتند ترسايان از اهل كتاب
الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ
عيسى كه ملقب بمسيح است پسر خداست و همهء يهود و نصارى اين سخن را نميگفتند بلكه بعضى از ايشان را اين اعتقاد بود نه همهء ايشان را چنانچه اهل تفسير تصريح به اين كردهاند
ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ
آنچه مذكور شد سخن يهود و نصارى است بدهنهاى ايشان يعنى بدون حجتى و برهانى اين نوع سخنان بيهوده را ميگفتند
يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا
اى يضاهئون قولهم
قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا
» يعنى مشابه ميسازند ايشان سخن خود را بسخن آنان كه كافر شدند
مِنْ قَبْلُ
پيش از ايشان از عبدهء ملائكه و اصنام .
در كتاب احتجاج روايت كرده كه حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله از عزيزيان حجت طلبيد ايشان گفتند كه : بعد از اندراس تورات عزيز احياء آن براى ما كرد و اين نوع معجزه از غير پسر خدا ناشى نخواهد شد ، و همچنين حضرت از عيسويان برهان خواست ايشان نيز معجزات حضرت عيسى را دليل فرزندى او ساختند پس حضرت در جواب هر دو فرمود كه : بنا بر قول شما موسى كه اول تورات را آورد و ازو معجزات عظيمه و خارق عادات سر زد أولى و أحق بود به فرزند خداى تعالى پس شما او را بايستى كه فرزند خدا دانيد نه عزيز و عيسى را ، پس ايشان ساكت شده ديگر دليلى نتوانستند آورد لهذا خداى تعالى فرموده كه : «
ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ
» و فخر رازى در تفسير خود آورده كه أقرب پيش من اينست كه چون خداى تعالى در كتاب انجيل عيسى را به جهت اظهار شرافت و عظم شأن او اين اطلاق كرده چنانچه ابراهيم را خليل خوانده