صاحب مجمع البيان در سورهء معارج باسناد خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت از آباء كرام خود روايت كرده كه چون حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله در غدير خم به حكم الهى جلت نعماؤه على مرتضى عليه السّلام را خليفه و قائم مقام خود گردانيد و فرمود كه :
« من كنت مولاه فعلى مولاه »
اين حكايات در اطراف عالم منتشر گرديد نعمان بن حارث فهرى بر ناقه نشسته متوجه مدينه شد و بمجلس سامى حضرت در وقتى كه مملو از مهاجرين و انصار بود در آمد و گفت : اى محمد تو ما را بكلمهء شهادت دعوت كردى از تو قبول كرديم و بقيام صلاة و بأداى صوم و زكات و خمس و حج ترغيب فرمودى فرمان تو برديم و به اين همه راضى نشدى تا آنكه دست اين پسر را گرفتى و گفتى :
« من كنت مولاه فهذا على مولاه »
و أمر كردى كه او بعد از تو خليفهء تو باشد و ما تابع او باشيم آيا اين كار به مجرد رأى تو بوقوع پيوسته يا به حكم خدا ناشى شده ؟ حضرت فرمود : به حق خدايى كه جز او خدايى نيست كه آنچه من در حق على بن ابى طالب گفتهام بأمر خدا بوده نه برأى و خواهش خود ، نعمان بن حارث چون اين سخن بشنيد رو از حضرت گردانيده برخواست و گفت : بار خدايا اگر آنچه محمد در حق على ميگويد راست باشد و بأمر تو گفته باشد سنگ بر ما ببار و ما را به عذاب دردناك مبتلا گردان ، پس حق سبحانه و تعالى اشارت به اين كلام كرده فرموده كه :
[ سوره الأنفال ( 8 ) : آيات 32 تا 35 ]
وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ ( 32 ) وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ( 33 ) وَ ما لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ( 34 ) وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكاءً وَ تَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ ( 35 )