بترسيد خداى را و پرهيز كنيد از معاصى
يَجْعَلْ لَكُمْ
بگرداند براى شما يعنى بدهد مر شما را
فُرْقاناً
هدايتى و نورى در دلهاى شما كه به آن تميز كنيد ميان حق و باطل و على بن ابراهيم « فرقان » را بعلم فارق ميان حق و باطل تفسير كرده
وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ
و بپوشاند از شما در دنيا گناهان عظيم شما را در نظر خلايق
وَ يَغْفِرْ لَكُمْ
و بيامرزد آن گناهان را در آخرت
وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ
و خداى تعالى خداوند فضل و نعمت بزرگست .
مرويست كه جمعى از أوس و خزرج برهنمونى فائد توفيق ، ايمان به حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله آوردند حضرت در ميان ايشان دوازده نقيب اختيار كردند مانند نقباء بنى اسرائيل ، نه كس از خزرج كه اسامى ايشان اينست : اسعد بن زراره ، و براء بن معرور ، و عبد اللَّه بن حزام ، و عبد اللَّه و جابر ، و رافع بن مالك ، و سعد بن عباده ، و منذر بن عمر ، و عبد اللَّه بن رواحه ، و سعد بن الربيع ، و عبادة بن الصامت ، و سه كس از أوس كه نامهاى ايشان اينست : ابو الهيثم بن التيهان كه از اهل يمن بود ، و اسيد بن حصين ، و سعد بن خيثمه . و چون قريش بر اينمعنى اطلاع يافتند از غايت خوف چهل كس از اكابر ايشان در خانهء قصى بن كلاب كه آن را دار الندوه ميگفتند جمعيت كردند كه در باب دفع حضرت مشورت و مكرى به كار برند و اين وقتى واقع شد كه اكثر اصحاب اجازت هجرت يافته بودند و على مرتضى صلوات اللَّه عليه با قليلى از اصحاب در خدمت سراسر سعادت آن حضرت مانده بودند ، و چون اكابر قريش به جهت اين مقدمه خواستند كه در دار الندوه در آيند ناگاه ابليس پر تلبيس خود را به صورت مرد پيرى بر ايشان نمود و قريش از او پرسيدند كه تو كيستى ؛ گفت : من شيخى از اهل مصرم ( و در بعضى روايات آمده كه من شيخىام از نجد ) و نيك و بد روزگار را بسيار ديدهام ميخواهم در مشورت شما داخل باشم ، پس در مقام مشورت بعضى از قريش گفتند كه : مصلحت در آنست كه محمد را در خانه محبوس سازيم و ديگرى گفت كه : رأى ثابت آنست كه از هر بطنى از