و بعضى حمل بجهاد نمودهاند و گروهى را زعم اينست كه مراد از آن حق است اما حق آن تفسيريست كه از ائمهء دين و دنيا بثبوت پيوسته . گفتهاند كه : روزى حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله بر ابى گذشتند در حالتى كه او نماز ميكرد ، پس حضرت او را آواز كردند و او اجابت حضرت نكرد و بعد از آنكه بتعجيل نماز را باتمام رسانيد به خدمت حضرت آمد حضرت فرمود : چرا اجابت من ننمودى ؟ گفت : به جهت آنكه به نماز مشغول بودم . حضرت فرمود : آيا به گوش تو آيهء
اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ
نرسيده ؟ ازينحديث معلوم مىشود كه چون حضرت كسى را در حين نماز بخواند بايد اجابت حضرت نمود زيرا كه نماز نيز اجابت قول آن حضرتست و باعث قطع نماز نميگردد ، و بعضى گفتهاند كه : محتمل است كه دعوت حضرت ابى را بواسطهء امرى بوده كه تأخير را در آن گنجايش نبوده و مصلى را در چنين امرى قطع نماز لازم است . اللَّه أعلم .
وَ اعْلَمُوا
و بدانيد
أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ
اينكه خداى تعالى حايل مىشود
بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
ميان مرد و دل او به اين معنى كه نميگذارد كه مؤمن باطل را حق بداند چنانچه در كتاب توحيد از حضرت صادق عليه السّلام در تفسير اين آيه روايت كرده كه
« قال : يحول بينه و بين أن يعلم أن الباطل حق »
و محمد بن مسعود عياشى نيز از آن حضرت به همين عبارت روايت كرده ، و بعضى گفتهاند كه اين تمثيل تملك حق است تعالى شأنه مر دل بنده را در فسخ عزايم و نقض مقاصد و مآرب و حديث حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه فرموده :
« عرفت اللَّه بفسخ العزائم »
به اين معنى است و مؤيد اين تفسير است آنچه على بن ابراهيم رحمه اللَّه تعالى روايت كرده كه
« اى يحول بينه و بين ما يريد »
و بعضى گفتهاند كه . اين تمثيل است مر غايت قرب حق سبحانه و تعالى را به بندهء خود به اين معنى كه حق تعالى نزديكتر است به او از دل او ، چنانچه در جاى ديگر تصريح برين مطلب نموده كه « 1 » «
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
»
وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ
و بدانيد اين را نيز
هامش
( 1 ) سورهء ق ، آيهء 16 .