لم تقتلوهم » يعنى اگر شما افتخار كنيد در قتل قريش پس نكشتيد شما ايشان را
وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ
و ليكن خداى كشت ايشان را ، نفى فعل قتل از عباد كه فى الحقيقه از افعال ايشانست و نسبت آن بجناب مقدس خود اشارت به آنست كه اقدار و تمكين و تشجيع قلوب مسلمانان و القاء رعب در دلهاى كافران كه در واقع سبب هزيمت و قتل ايشانست صادر از حق سبحانه و تعالى است .
در مجمع البيان از ابن عباس و از غير او روايت كرده كه در روز بدر جبرئيل نزد حضرت سيد المرسلين صلوات اللَّه عليه و آله اجمعين آمده گفت : يك كف از خاك بردار و به طرف دشمنان بيفكن پس آن حضرت على عليه السّلام را گفت كه : كفى از سنگريزهء اين وادى به من ده ، پس امير المؤمنين عليه السّلام يك كف سنگريزه كه به خاك آلوده بود به حضرت داد و حضرت آن را بر روى اعدا افكند و فرمود :
« شاهت الوجوه »
درين وقت هيچ كس از اعادى نماند كه آن سنگريزهها به چشم و دهن و سوراخ بينى ايشان نرفته باشد لهذا ايشان مشغول به خود شدند و اصحاب در پى قتل ايشان افتادند و ايشان با نهايت خوف رو بگريز گذاشتند لهذا حق تعالى خطاب بپيغمبر خود نموده فرمود كه :
وَ ما رَمَيْتَ
و نيفكندى تو اى محمد افكندنى كامل آن مشت سنگريزه را بر روى قريش
إِذْ رَمَيْتَ
وقتى كه افكندى ، زيرا كه افكندن تو بمثابهاى نبود كه در چشم و دهن و بينى همهء كفار رسد
وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
و ليكن خداى تعالى افكند آن را به نحوى كه بهمهء ايشان رسيد و فرار را برقرار اختيار كردند ، و چون صورت رمى از پيغمبر و اثر كامل آن از حق سبحانه و تعالى بود نه از او لهذا بحسب صورت ان رمى را به پيغمبر نسبت داد و بحسب معنى از او نفى نموده به خود راجع گردانيد و در كتاب خصال در مناقب امير المؤمنين عليه السّلام از آن حضرت روايت كرده كه در روز بدر حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه : اى على بده به من يك كف سنگريزه كه جمع شده باشد در مكان واحد پس من آن سنگريزهها را برداشتم و از آن رايحهء مشك استشمام نموده