امير المؤمنين قال : اللَّه سماه و هكذا انزل فى كتابه : و اذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذريتهم و أشهدهم على انفسهم ا لست بربكم و ان محمدا رسولى و ان عليا امير المؤمنين »
يعنى جابر گفت : گفتم مر حضرت امام محمد باقر عليه السّلام را كه چرا على عليه السّلام ناميده شد امير المؤمنين و ائمهء ديگر نشدند ؟ امام گفت : خداى تعالى در روز ميثاق اين نام كرده او را و آيه ميثاق را اينچنين در كتاب خود نازل كرده كه : آيا نيستم من پروردگار شما و محمد فرستادهء من و على امير مؤمنان ؟ و چون حق تعالى آن حضرت را به اين نام نامى ناميده لهذا اطلاق اين نام به آن حضرت ميكنند نه بغيرى و ظاهر از عبارت و هكذا انزل فى كتابه » اينست كه « و ان محمدا رسولى و عليا امير المؤمنين » در لفظ قرآن بوده و مخالفان اسقاط آن كردهاند ، و ميتواند كه مراد اين باشد كه در كتاب جامعه اينچنين و به اين تفصيل نازل شده .
و ذريات بنى آدم بعد از اقرار بكلمهء « بلى » گفتند :
شَهِدْنا
گواه شديم ما بر اقرار خود ، و بعضى از مفسرين گفتهاند كه : « شهدنا » كلام ذريات بنى آدم نيست بلكه كلام ايشان بقول خداى تعالى كه فرموده :
« قالُوا بَلى »
تمام شد و بعد ازين حق تعالى ملائكه را گفت گواه باشيد شما باقرار ذريات بنى آدم پس ايشان گفتند : « شهدنا » و مطابق اينمعنى است حديث اصبغ بن نباته كه در تفسير اين آيه از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده و حديثى كه اصول كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده ليكن صاحب مجمع البيان ميگويد كه : اين خلاف ظاهر كلام ربانيست جلت عظمته بواسطهء آنكه ذكر ملائكه درين آيه اصلا نشده ، و ايضا خلاف مجمع عليه مفسرين است زيرا كه همه به اين قول قائلند كه : « شهدنا » قول كسى است كه « بلى » گفت نه قول ملائكه .
أَنْ تَقُولُوا
بتقدير « على ان لا تقولوا » است و اگر « شهدنا » را كلام قائلين « بلى » بگيريم معنى كلام اينچنين مىشود كه پروردگار تو اخذ ميثاق كرد براى