وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ
تقديره « و اذكر اذ قال ابراهيم » يعنى ياد كن براى أهل مكه قصهء ابراهيم را كه ايشان دعوى فرزندى او ميكنند و بايد كه اقتدا به او نمايند در توحيد و قصهء او اينست كه گفت ابراهيم
لِأَبِيهِ آزَرَ
مر پدر خود آذر را
أَ تَتَّخِذُ
آيا فرا ميگيرى تو
أَصْناماً
بتانى را كه خود تراشيده و ميتراشيد
آلِهَةً
خدايان خود پوشيده نماند كه بنا بر أحاديث ائمه هدى عليهم السلام و اجماع فئهء ناجيهء اماميه حفظهم اللَّه تعالى جميع آباء انبياء تا آدم مؤمن و موحدند بلكه بعضى از رؤساء أهل سنت مانند فخر رازى نيز به اين معنى قايلند و رسائل درين باب نوشتهاند و از حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله مرويست كه
« لم يزل ينقلنى اللَّه من أصلاب الطاهرين الى أرحام المطهرات حتى أخرجنى فى عالمكم هذا »
يعنى هميشه نقل كرده خداى تعالى نطفهء مرا از أصلاب مردان پاك خدا شناس بسوى أرحام زنان پاك خدا دان تا آنكه ظاهر گردانيد مرا درين عالمى كه هستم پس بنا برين لفظ « أب » درين آيه بمعنى حقيقى خود مستعمل نيست و مراد از آن اعم است و عربان اطلاق « أب » بر عم نيز ميكنند و بعضى گفتهاند كه : آذر جد مادرى ابراهيم بوده و خلافى ميان نسابين نيست كه نام پدر ابراهيم تارح است نه آذر ، و تارح بر وزن آدم بحاء مهمله است و آنچه مشهور است كه تا رخ بخاء معجمه است چنانچه به خط صاحب صراح ديده شده از أغلاط مشهوره است و صاحب قاموس تصريح برين نموده بعضى گفتهاند كه : تارح و آذر هر دو نام يك شخص است مثل اسرائيل و يعقوب ، و بعضى گفتهاند كه تارح علم است و آذر صفت بمعنى شيخ يا معوج پوشيده نماند كه تولد ابراهيم از آذر چنانچه صريح بعضى أحاديث است بطريق تقيه خواهد بود از جمله در روضهء كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده و مجملش اينست كه آذر پدر ابراهيم كه منجم نمرود بود و نمرود بدون فرمودهء او كارى نميكرد روزى بنمرود گفت كه : از أوضاع فلكى چنين مشاهدهء من شده كه عنقريب درين شهر مولودى بوجود آيد كه هلاكت ما همه بدست او