ايشان را وصى خود گردانيد كه اموال او را بورثهء او برسانند ، پس از فوت او تميم و عدى ظرف نقرهء منقش به طلا را كه وزن آن سيصد مثقال ميشد از ميان اموال او برداشتند و باقى را بورثهء او رسانيدند چون ورثهء او تفصيل اموال را ملاحظه نمودند ظرف نقره را از ايشان طلب كردند ايشان انكار آن نموده مرافعه را بمجلس شريف حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله بردند پس آيهء «
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهادَةُ بَيْنِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ
» تا «
فَإِنْ عُثِرَ عَلى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْماً
» نازل گرديد و آن حضرت تميم و عدى را بعد از نماز عصر قسم داد و رها كرد بعد از آن آن ظرف را در دست ايشان يافتند و ايشان مدعى آن شدند كه ما آن را خريده بوديم و چون گواه نداشتيم منكر شده سوگند خورديم و اين مرافعه را نيز به خدمت حضرت بردند آيهء كريمهء «
فَإِنْ عُثِرَ عَلى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْماً
» نازل شد و دو كس از ورثهء بديل قسم ياد كردند كه آن ظرف حق ماست و ما از خريد و فروخت آن مخبر نيستيم و چون تميم و عدى دعوى بدون بيّنه ميكردند متعين شد كه ورثهء بديل قسم خورند بعدم علم ، پس يمين مدعى عليه بمنزلهء شاهد است از مدعى پس حضرت آن ظرف را از نصرانيين گرفته بوارثان بديل تسليم نمود پوشيده نماند كه حكم ظاهر اين آيه با حكم سبب نزول مخالفت دارد زيرا كه ظاهر آيه دلالت دارد بر اينكه آن دو ذمى شاهد بر وصايت بودند و سبب نزول دالست بر اينكه آنها خود وصى رسانيدن مال بودند ، مگر آنكه گفته شود كه تميم و عدى هم گواه بودند در وصايت ماليهء بعض ورثه چنانچه ظاهر آيه است و هم وصى بودهاند در رسانيدن اموال بديل بورثهء او چنانچه مستفاد از سبب نزول است ، و تحليف ايشان از جهت خيانتى بود كه در وصيت كرده بودند نه از جهت شهادت ، بنا برين احتياج نيست كه اين آيه را منسوخ دانند چنانچه قبل ازين گذشت ، و چون وصايت ماليهء ذمى صحيح است پس آنچه بعضى گفتهاند كه « درين جا بحث توان كرد كه وصايت ذمى صحيح نيست » باجماع صحيح نيست .