ازينجهت گويند كه ايشان تربيت مردم مىكنند بعلم خود و مراد از احبار علمايند كه رتبهء ايشان فروتر از رتبهء ربانيونست و در روايت ديگر آمده
« هذه الاية فينا نزلت »
فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ
پس مترسيد اى علماء يهود در اظهار حق و احكام توراة و بعضى گفتهاند كه : مترسيد اى حكام شرع در اجراى احكام هيچ كس را ، و مؤيد اينمعنى است روايت
« هذه الاية فينا نزلت »
وَ اخْشَوْنِ
و بترسيد از من در تغيير حكم
وَ لا تَشْتَرُوا
و بدل مكنيد
بِآياتِي
به احكام من
ثَمَناً قَلِيلًا
بهاء اندك را كه آن رشوت و حب جاه و رياست است
وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ
و كسانى كه حكم نكنند از روى انكار
بِما أَنْزَلَ اللَّهُ
بدانچه فرو فرستاده است خداى تعالى
فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ
پس آن گروه ايشانند ناگرويدگان .
وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ
و نوشتيم و فرض كرديم بر بنى اسرائيل
فِيها
در توراة
أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ
اينكه يك تن را بكشند بقصاص يك ، نه چنانچه بنى النضير مى كردند كه هم ديت ميگرفتند و هم يك تن را قصاص مىكردند از بنى قريظه
وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ
و چشمى را قصاص كنند بچشمى
وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ
و بينى را به بينى
وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ
و گوشى را به گوشى
وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ
و دندانى را بدندانى
وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ
و جراحتها نيز محل قصاصند
فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ
پس كسى كه تصدق كند بقصاص كه حق اوست و ببخشد آن را
فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ
پس آن تصدق و عفو كفاره باشد مر آن تصدق كننده را يعنى مر گناهان تصدق كننده را .
و آيهء مذكوره دالست بر وجوب قصاص در نفس و اطراف و جراحات بشرائط معتبره در شريعت موسى عليه السّلام صريحا و در شريعت ما التزاما بنا بر اصالت عدم نسخ ، و آنكه باجماع ثابت شده ، منسوخيت مجموع من حيث المجموع توراة و ساير كتب سابقه است ، نه منسوخيت هر يك از احكام توراة و باقى كتب ، و نيز لازم نمىآيد تعبد پيغمبر ما صلى اللَّه عليه و آله بشريعت پيغمبر سابق ، زيرا كه موافقت در بعضى احكام بحسب اتفاق