اللَّهُ عَلَيْهِمَا
نعمت اسلام و ثبات قدم داده بود خداى تعالى به اين دو مرد ، جملهء «
أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا
» صفت دوم « رجلان » است و صفت اول «
مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ
» است
ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ
در آئيد بر جباران از در قريهء ايشان يعنى ملاقات كنيد با ايشان در جاى تنگ و مگذاريد كه ايشان خود را بصحرا كشند
فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ
پس چون در آئيد از آن در و جاى تنگ
فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ
پس بدرستى كه شما بر ايشان غالبيد زيرا كه ايشان به جهت عظم جثه در مضيق چنانچه بايد جنگ نمىتوانند كرد و مغلوب خواهند شد .
وَ عَلَى اللَّهِ
و بر خداى تعالى نه غير او
فَتَوَكَّلُوا
پس توكل كنيد درين جهاد و نصرت جوييد
إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
اگر هستيد شما ايمان آورندگان به خدا و برسول او .
پس ايشان حرف نقيبان را نشنيده
قالُوا يا مُوسى
گفتند اى موسى
لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً
بدرستى كه ما در نمىآئيم بدين ارض هرگز
ما دامُوا فِيها
مادامى كه جباران درين ارضند «
ما دامُوا
» بدل بعض است از «
لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً
»
فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا
پس برو تو و پروردگار تو و بعد از رفتن آغاز جنگ كنيد ، و اين كلام را از روى اهانت بخداى تعالى و بر رسول او و عدم مبالات بشأن ايشان گفتند و بعضى گفتهاند كه « رب » مصدر بمعنى مفعول است يعنى برو تو و تربيت كرده شدهء تو كه هارونست و جنگ كنيد ، و بعضى گفتهاند كه : تقدير آيه چنين است كه « اذهب انت و ربك يعينك » يعنى برو تو حالكونى كه پروردگار تو اعانت تو كند پس جنگ كنيد
إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ
بدرستى كه ما اينجا نشستهگانيم .
حضرت موسى ازين دلتنگ شده دست برادر خود هارون را گرفت .
قالَ
گفت :
رَبِّ
اى پروردگار من
إِنِّي لا أَمْلِكُ
بدرستى كه من نيستم مالك
إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي
مگر نفس خود و برادر خود را ، اگر چه يوشع و كالب نيز با موسى متفق بودند ليكن تخصيص بهارون از جهت كمال اعتقاد و نهايت وثوق به اوست