بلند نكرده باشند بلكه گفته باشند كه ميكشيم اين حيوان را بواسطهء فلان بت يا بواسطهء فلان چيز ، چنانچه شأن ذبيحهء كفار است در مجمع البيان گفته كه آنان كه اظهار اسلام كنند أما دين ايشان مخالف دين حق باشد حال ذبيحهء ايشان نيز همچو حال ذبيحهء كفار است در عدم اباحت أكل زيرا كه ايشان نام خداى حقيقى را نميبرند بلكه نام خداى را مىبرند كه او را به چشم توان ديد و از او شرور سرزند و غير ذلك ، و حديث صحيح زكريا بن آدم دلالت صريح بر اين دارد حيث قال :
« قال ابو الحسن عليه السّلام : انى أنهاك عن ذبيحة كل من كان على خلاف ما أنت عليه و أصحابك الا فى وقت الضرورة اليه »
يعنى زكريا ابن آدم گفت كه : حضرت امام رضا عليه السّلام فرمود كه : من ترا نهى ميكنم از أكل ذبيحهء هر كه باشد بر خلاف دين حقى كه تو بر آنى و اصحاب تو بر آنند مگر وقت ضرورت كه درين صورت أكل ذبيحهء آنها جايز است و مؤيد اين احاديث ديگر نيز وارد شده .
وَ الْمُنْخَنِقَةُ
و حرام است گوشت حيوانى كه فشرده شده باشد گلوى آن و مرده باشد و عادت مشركين اين بود كه حيوانى را خفه ميكردند و گوشت آن را ميخوردند
وَ الْمَوْقُوذَةُ
و حيوانى كه به چيزى زده شده و مرده باشد ، مشهور بين المفسرين همين معنى است اما در من لا يحضره الفقيه از حضرت جواد عليه السّلام روايت كرده كه
« الموقوذة التي مرضت و وقذها المرض حتى لم يكن لها حركة »
يعنى موقوذة آن حيوانى است كه بيمار شود و بكوبد او را بيمارى و رنجور ساخته باشد او را تا آنكه نماند او را حركتى .
وَ الْمُتَرَدِّيَةُ
و حيوانى كه از بلندى افتاده و مرده باشد يا بچاه افتاده سلب حيات از او شده باشد .
وَ النَّطِيحَةُ
و حيوانى كه شاخ يا لگد زده شده باشد از حيوانى ديگر پس مرده باشد
وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ
و حيوانى كه خورده باشد ، بعضى از اجزاى آن را حيوان درنده و بدين جهت مرده باشد .
إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ
اين استثناء راجعست بر جميع ما تقدم از آنچه صلاحيت تذكيه