بيكبار براى ما فرود آورد ، و بواسطهء تسلى خاطر مبارك حضرت ختمى پناه صلوات اللَّه عليه و إله ميفرمايد كه :
فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ
جواب شرط مقدر است ، اى ان استكبرت ما سألوه منك فقد سألوا موسى أكبر من ذلك ، يعنى اگر چه بزرگ ميشمارى تو آنچه را كه قوم تو از تو سؤال ميكنند پس بتحقيق يهود پيش از تو سؤال كردند از موسى عليه السّلام بزرگتر از آنچه قوم تو از تو سؤال ميكنند
فَقالُوا
پس گفتند اى موسى :
أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً
بنما بما خداى را آشكارا بديدهء سر
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ
پس بعد ازين سؤال أحاطه كرد و فرا گرفت ايشان را صاعقه يعنى آتش آسمانى و همه را بسوخت
بِظُلْمِهِمْ
بسبب ستمى كه ايشان بر خود كردند و طالب شدند امر محال را كه رؤيت الهى است « تعالى اللَّه عما يقول الظالمون علوا كبيرا »
ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ
بعد از آن فرا گرفتند گوساله را بخدايى
مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ
پس از آنكه آمده بود بديشان معجزهاى ظاهره مانند عصا و يد بيضا كه دلالت بر صدق موسى و وحدانيت خداى تعالى ميكرد
فَعَفَوْنا عَنْ ذلِكَ
پس عفو كرديم و در گذشتيم از گناه عظيم ايشان بعد از استغفار و توبه
وَ آتَيْنا مُوسى
و داديم موسى را
سُلْطاناً مُبِيناً
تسلطى ظاهر چنانچه امر كرد گوساله پرستان را كه يكديگر را بقتل آرند و ايشان فرمانپذير شده كشتند .
وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ
و برداشتيم بر بالاى سر ايشان كوه را
بِمِيثاقِهِمْ
بسبب عهدى كه با خداى تعالى كرده بودند يعنى چون ايشان عهد كرده بودند كه اگر توراة براى ايشان نازل شود عمل بر آن كنند و بعد از آنكه نازل شد چشم از عهد سابق خود پوشيده از عمل كردن به احكام توراة سر باز زدند حق تعالى طور را بر بالاى سر ايشان معلق نگاهداشت كه اگر قبول آن نكنند آن كوه را بر سر ايشان فرود آورد
وَ قُلْنا لَهُمُ
و گفتيم ايشان را به زبان موسى يا به زبان وصى او يوشع بن نون :
ادْخُلُوا الْبابَ
در آييد بدروازهء ايليا به بيت المقدس
سُجَّداً
در حالتى كه سجده كنندگان