يكى از زنان كهنه را به حساب مهر
قِنْطاراً
مال بسيار ، چون مراد از زوج جنس زوج است كه مفاد آن جمع است لهذا « احداهن » را ضمير جمع آورد و در حديث آمده كه قنطار يك پوست گاو پر از طلا است ، و هو المروى عن الصادقين عليهما السلام
فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ
پس مگيريد از قنطار كه به حساب مهر بايشان دادهايد
شَيْئاً
چيزى را مخفى نيست كه اين آيه دلالت دارد بر اينكه مهر را در شرع قدرى معين نيست بلكه هر چه زوج و زوجه به آن راضى شوند همان مهر است ، و اداى آن لازم است بر زوج ، هر چند بسيار باشد .
مرويست كه عمر بر بالاى منبر منع كرد مردم را از تعيين مهر بسيار ، زنى به او گفت كه : چرا باز ميگيرى از ما چيزى را كه خداى تعالى آن را بر ما حلال گردانيده است ؟ و اين آيه را خواند . عمر گفت كه : همه كس داناترند از عمر حتى زنان ! و برگشت از منع مذكور . سبحان اللَّه هر گاه شخصى باقرار خود از زنان كمتر باشد چگونه سزاوار آنست كه جاى شير مردان را تكيه گاه خود گرداند ؟
أَ تَأْخُذُونَهُ
آيا ميگيريد مهر او را
بُهْتاناً
از جهت دروغ بستن بر او ؟ اطلاق بهتان بر دروغ به جهت آنست كه آن شخص كه دروغ بر او بستهاند مبهوت و متحير گردد و بعضى گفتهاند كه : مراد از بهتان ظلم است
وَ إِثْماً مُبِيناً
و از جهت گناه كردن هويدا .
وَ كَيْفَ
و چگونه و بچه جهت
تَأْخُذُونَهُ
ميگيريد مهر او را
وَ قَدْ أَفْضى
و حال آنكه بتحقيق رسيده است
بَعْضُكُمْ إِلى بَعْضٍ
بعضى از اعضاء شما بسوى بعضى اعضاى ايشان ، يعنى و حال آنكه شما با ايشان مباشرت كردهايد ، و اين آيت دلالت دارد بر اينكه مهر به مباشرت زوج زوجه را قرار مىگيرد چنانچه از تعليل بافضاء كه عبارت از مباشرتست مفهوم مىگردد
وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ
و فرا گرفتهاند آن زنان سابق از شما
مِيثاقاً غَلِيظاً
پيمانى محكم و عهدى استوار كه آن حق صحبت ممازجتست .