وصيتى كه
يُوصى بِها
وصيت كرده شده است به آن
أَوْ دَيْنٍ
يا بعد اداى قرضى كه در ذمهء متوفى ثابت است
غَيْرَ مُضَارٍّ
در حالتى كه آن ميت در وصيت و دين قصد مضرت وارث نكرده باشد ، و مراد از مضرت در وصيت و دين آنست كه وصيت كند بزياده از ثلث و يا بدين غير واقع جهت ضرر رسانيدن بوارثان و ظاهرا وجه تخصيص اين قيد به اين آيت آن باشد كه اخوه و اخوات مادرى اقربند به قصد مضرت از اولاد ابوين بحسب عادت .
وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ
مفعول مطلق فعل محذوفست ، اى يوصيكم اللَّه بهذه الاحكام وصية ، و وصيت بمعنى امر است ، يعنى أمر مىكند شما را خداى تعالى به اين احكام أمر كردنى ، و ميتواند كه « وصية » منصوب باختصاص باشد ، اى أعنى بهذه الوصايا وصية من اللَّه ، يعنى ميخواهم ازين احكام حكمى و امرى را كه از جانب خداى تعالى باشد
وَ اللَّهُ عَلِيمٌ
و خداى داناست باحوال مردم
حَلِيمٌ
تعجيل نمىكند در جزاى اعمال قبيحه .
تِلْكَ
اين احكام مذكوره
حُدُودُ اللَّهِ
بيانهاى خداست مر فرايض را
وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
و هر كه فرمان برد خدا و رسول او را درين حكمها و غير آن
يُدْخِلْهُ
در آورد . خداى او را
جَنَّاتٍ تَجْرِي
در بهشتهايى كه جارى مىشود
مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
از زير قصور و درختان آن جويهاى آب
خالِدِينَ فِيها
در حالتى كه جاويد ماندگانند در آن : توحيد ضمير « يدخله » و ايراد « خالدين » جمع اشارت بلفظ و معنى كلمهء « من » است در «
مَنْ يُطِعِ اللَّهَ
» زيرا كه لفظ آن مفرد و معنى آن جمع است
وَ ذلِكَ
و اين در آوردن مطيعان در بهشت بر صفت خلود
الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
رستگارى بزرگيست .
وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
و هر كه نافرمانى كند خدا و رسول او را در جميع أحكام
وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ
و در گذرد از جميع حدود او كه اين حال كافرانست
يُدْخِلْهُ ناراً
در آرد خداى تعالى او را در آتش دوزخ
خالِداً فِيها
در حالتى كه جاويد باشد در آن
وَ لَهُ
و مرين عاصى راست
عَذابٌ مُهِينٌ
جزايى خوار كننده .