هميشه باشى تو
عَلَيْهِ قائِماً
بر سر او ايستاده و بعنف و تعدى مطالبهء حق خود نمايى ، مثل فنحاص بن عازورا كه شخصى ديگر از اهل قريش يك دينار به او سپرده بود و او انكار حق آن شخص نمود .
ذلِكَ
اين خيانت و ادا ننمودن مال مردم
بِأَنَّهُمْ
بسبب آنست كه ايشان
قالُوا
گفتند :
لَيْسَ عَلَيْنا
نيست بر ما
فِي الْأُمِّيِّينَ
در ادا ننمودن مال جمعى كه « امّى » اند و كتاب بر ايشان نازل نشده و بر دين و آيين ما نيستند
سَبِيلٌ
گناهى و عقوبتى
وَ يَقُولُونَ
و ميگويند
عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ
بر خداى تعالى دروغ را زيرا كه ميگفتند :
ندادن مال اميين مطابق فرمودهء خداست با آنكه خداى تعالى در همهء اديان حكم باداء امانت كرده
وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
و ايشان نيز ميدانند كه موافق حكم الهى خيانت حرام و خائن مذموم و معذبست .
بَلى
آرى در خيانت عقاب ، و در أداء امانت ثواب است ، پس در تقرير جمله كه « بلى » متضمن آنست ميفرمايد كه :
مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ
هر كه وفا كند بعهد خود يا بعهد خداى تعالى در اداء امانات و غير آن
وَ اتَّقى
و بپرهيزد از خيانت و غدر
فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ
پس بدرستى كه خداى تعالى دوست ميدارد و افاضهء رحمت مىكند پرهيزگاران را .
إِنَّ الَّذِينَ
بدرستى كه آنان كه
يَشْتَرُونَ
ميفروشند يعنى بدل ميكنند
بِعَهْدِ اللَّهِ
بعهد خداى تعالى كه آن ايمان بمحمد و اداء امانتست
وَ أَيْمانِهِمْ
و به قسم هايى كه ميخوردند درين باب و ميگفتند كه « و اللَّه لنؤمنن به و لننصرنه »
ثَمَناً قَلِيلًا
بهاء اندك را ، يعنى آنان كه مال اندك ميگيرند و از عهد و قسم خود ميگذرند و آن مال قليل دنياى فانى را بدل آن عهد و حلف ميشمارند
أُولئِكَ
آن گروه
لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ
هيچ نصيبى نيست مر ايشان را از ثواب در آخرت
وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ
و سخن نگويد با ايشان خداى تعالى سخنى كه باعث فرح و خوشحالى ايشان گردد
وَ لا يَنْظُرُ