وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ
و مادران شير ميدهند فرزندان خود را دو سال تمام . پوشيده نماند كه ظاهر اين آيه معنى خبرى است ليكن معنى خبرى مراد نيست تا كذب لازم نيايد ، چه گاهى ارضاع مادران زياده از دو سال تمام است ، و گاهى كمتر پس مراد جملهء انشائيه بمعنى امر است ، اى « و الوالدات ليرضعن اولادهن » و تعبير آن بجملهء خبرى براى تأكيد است ، و حاصل كلام اينست كه مادران بايد كه شير دهند اولاد خود را دو سال تمام ، مراد از امر مذكور قدر مشترك است ميان وجوب و ندب ، زيرا كه گاهى واجب است بر مادر طفل كه شير دهد او را مثل آنكه طفل شير ديگرى را نخورد و يا ديگرى پيدا نشود ، و گاهى مندوبست چنانچه شايع است .
لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ
بيان آنست كه حكم مذكور بكدام كس متوجه مىشود ، و كلمهء « أن » مصدريست و مدخول خود را بمصدريت فروز مىآرد ، و تقدير كلام چنين است « و ذلك لمن أراد اتمام الرضاعة » يعنى و اين حكم متوجه بر كسى است كه خواهد تمام كردن شير خوردن فرزند خود را . و فى عين الحياة : « فيه دلالة على جواز النقص عن الحولين ، و اصحابنا جوّزوا النقص الى ثلاثة اشهر ، و الزيادة الى شهرين و لعله للضرورة » .
وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ
و واجبست بر آنكه زائيده شده فرزند براى او يعنى واجبست بر پدران روزى دادن مادرانى كه شير ميدهند فرزندان را
وَ كِسْوَتُهُنَّ
و پوشش ايشان بازاى رضاع
بِالْمَعْرُوفِ
بطريق نيكو كه مناسب حال او باشد .
لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها
دليل قيد « بالمعروف » است ، يعنى روزى و پوشش لازم است بر وجه مناسب ، بواسطهء آنكه تكليف كرده نميشود هيچ نفسى مگر به آنچه مقدور او باشد ، و چون نفقه و كسوه درين مقام مقابل رضاع افتاده محتمل است كه مراد از