يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ
» معطوف باشد بر «
تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ
» و مجموع آيهء «
تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ
» تا آخر دليل باشد بر صورت شكل أول ، و «
فَلا تَعْتَدُوها
» نتيجه باشد كه به جهت اهتمام بشأن آن مذكور شده باشد در اثناى دليل ، و محتمل است كه «
وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ
» معطوف باشد بر « فلا تعتدوها » بتقدير « و اعلموا » زيرا كه جملهء « فلا تعتدوها » جملهء انشائيه است «
وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ
» جملهء خبريه ، و تا عطف جملهء انشائيه لازم نيايد تقدير « و اعلموا » بايد كرد أى و اعلموا من يتعد حدود اللَّه فاولئك هم الظالمون ، و درين صورت عطف جملهء انشائيه بر جملهء انشائيه شده بواسطهء آنكه چنانچه « فلا تعتدوها » جملهء منهيهء انشائيه است « و اعلموا » نيز أمر و جملهء انشائيه است .
فَإِنْ طَلَّقَها
پس اگر طلاق دهد زوج زوجهء خود را طلاق سوم
فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ
پس حلال نباشد آن زوجه مر زوج خود را پس از طلاق سوم
حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ
تا آن زمان كه بنكاح دائمى در آرد آن زوجه زوجى ديگر را ، و آن زوج به او وطى كند قبلا ، جملهء «
فَإِنْ طَلَّقَها
» متعلق است به آنچه قبل ازين گذشته كه «
الطَّلاقُ مَرَّتانِ
» و ما بين جملهء معترضه است ، و حاصل كلام اينست كه رجوع بعد از دو طلاق حلالست و در طلاق سوم بدون محلل كه عقد دوام با وطى است صحيح نيست . مخفى نماند كه مراد از نكاح در «
حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ
» چنانچه در ترجمه تصريح واقع شد نكاح به عقد دوام است نه منقطع بقرينهء « فان طلقها » كه بعد ازين مىآيد ، زيرا كه در عقد منقطع طلاق مشروع نيست ، و مراد از نكاح با دخول فرج است نه مجرد عقد چنانچه در كافى روايت كرده كه : سائلى از حضرت صادق عليه السّلام پرسيد كه : اگر در تطليق سوم شخصى آن زن را تزويج كند و دخول نكند آيا رجوع شخص أول به آن زن صحيح است ؟
حضرت فرمود :
« لا ، حتى يذوق عسيلتها »
يعنى صحيح نيست تا آنكه بچشد آن شخص اجنبى عسلك « 1 » آن زن را ، و همچنين روايت كردهأند كه عبد الرحمن بن زبير
هامش
( 1 ) - كنايه از لذت جماع است . لسان العرب