تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
« انما حرم عليكم انتفاع هذه الامور » .
فَمَنِ اضْطُرَّ
پس هر كه مضطر شود و ملجأ سازد ضرورت او را با كل و انتفاع ازين محرمات
غَيْرَ باغٍ
در حالتى كه ساعى نباشد بر غير طاعت خداى تعالى
وَ لا عادٍ
و نباشد از جملهء كسانى كه زيادتى كنند بر مردمان و قطع طريق نمايند
فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ
پس در اكل و انتفاع ازين محرمات گناهى نيست بر او . معنى « باغى » و « عادى » چنانچه مذكور شد مأخوذ از تفسير على بن ابراهيم عليه الرحمه است و در معانى الاخبار از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه « باغى » كسيست كه خروج بر امام زمان كند ، و « عادى » آنكه راه زند ، و بر اين دو كس انتفاع از اين امور حلال نيست و در كافى از حضرت صادق عليه السّلام و در من لا يحضره الفقيه از جواد عليه السّلام روايت كرده‌اند كه « باغى » كسى است كه طلب شكارى كند از براى فرح و شادى و يا از جهت لهو و بازى نه از براى آنكه آن را وسيلهء روزى أهل و عيال خود سازد و « عادى » كسى كه دزدى كند ، پس اگر صائد مذكور و سارق مضطر شوند در اكل و انتفاع از اين امور جايز نيست ، و نيست ايشان را تقصير كردن در روزه و در نماز . و در من لا يحضره الفقيه در حديث مرفوع روايت كرده كه زنى نزد عمر آمده گفت : اى امير مؤمنان از من فجور و زنا سر زده حد شرعى را بر من اقامت كن . عمر أمر برجم او كرد و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در آن مجلس حاضر بود بعمر گفت كه از او بپرس كه فجور تو بچه كيفيت بوده ، چون اينمعنى را از آن زن پرسيدند گفت : روزى در صحرايى ميرفتم عطش شديد عارض من شد از دور سياه خيمه بنظرم در آمد و چون نزديك آن خيمه رسيدم اعرابى را در آن خيمه نشسته ديدم و از او جرعهء آبى طلبيدم كه تا بياشامم ، او گفت : وقتى من تو را آب مىدهم كه تو راضى بمواقعهء من شوى ، من قبول اين فاحشه نكرده رو ازو گردانيدم و تشنگى چنان بر من غلبه كرد كه چشمهاى من از نور بينايى عارى گرديد و از حرف زدن بازماندم ، چون حفظ نفس