كننده قبلهء ديگرى را ، زيرا كه هر كدام در مذهب خود متصلبند ، بيت المقدس قبلهء يهود است و مطلع شمس قبلهء نصارى ، اميد نيست كه هيچ كدام از ايشان تابع قبلهء ديگرى كردند .
وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ
و اگر تبعيت كنى تو اى محمّد فرضا و تقديرا آرزوهاى ايشان را كه ترا به آن ميخوانند
مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ
پس از آنكه آمد ترا دانش آن از وحى الهى
إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ
بدرستى كه باشى تو بعد از متابعت ايشان از جملهء ستمكاران بر خود ، و ميتواند كه اين خطاب بحسب ظاهر بر پيغمبر و در باطن بر امت آن حضرت باشد از قبيل « اياك اعنى و اسمعى يا جاره » .
و در بيان عناد اهل كتاب ميفرمايد كه
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ
آنان كه دادهايم ايشان را كتاب
يَعْرِفُونَهُ
ميشناسند پيغمبر را و ولايت اهل بيت او را در توراة و انجيل ، هر چند پيغمبر و ولايت اهل بيت قبل ازين مذكور نشده اما شهرت و علم متكلم بر آن كافيست
كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ
چنانچه ميشناسند پسران خود را در منازل خود .
و فى اصول الكافى عن امير المؤمنين عليه السّلام فى حديث طويل : « يقول اللَّه عز و جل :
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ
، يعرفون محمدا و الولاية فى التوراة و الانجيل كما يعرفون ابناءهم فى منازلهم »
وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ
و بدرستى كه گروهى از ايشان هر آينه ميپوشند حق را كه نبوت پيغمبر و ولايت اهل بيت اوست سلام اللَّه عليه عليهم اجمعين
وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
و حال آنكه ايشان ميدانند كه حق را ميپوشند .
پس خطاب به حضرت كرده ميفرمايد كه :
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ
يعنى آن حقى كه تو اى محمد بر آن ميباشى از جانب پروردگار تست . الف و لام « الحق » الف و لام عهد است و « الحق » مبتداست و « من ربك » خبر و اين جمله مستانفه است
فَلا تَكُونَنَّ
پس مباش اى محمد يعنى مباشيد اى امت محمد
مِنَ الْمُمْتَرِينَ
از جملهء شك كنندگان در حق و نيز در باب قبله ميفرمايد كه :