و بعضى از انبيا را ديدم كه امت بسيار داشت و برخى را ديدم كه كمتر از آن و برخى ديگر بيش از سه نداشتند و جمعى ديگر را زياده از يك كس نبود و گروهى ديگر را هيچ امت نبود پيغمبرى را ديدم كه مى آمد با امة بسيار كه از كثرت ايشان متعجب شدم و گفتم خداوندا اين كدام پيغمبر است خطاب آمد كه اين برادر تست موسى بن عمران و اينها بنى اسرائيلاند گفتم بار خدايا امة من كجااند گفت بدست راست خود نگر نگاه كردم صحراى مكه را ديدم چندانكه چشم كار مىكند مردمان بودند گفتم خدايا اينها كيستند ندا آمد كه ايشان امت تواند راضى شدى يا نه گفتم راضى شدم فرمود در جانب چپ خود نگر چون نگاه كردم از كثرت ايشان افق آسمان پوشيده شده گفتم اينها كيستند فرمود كه اينها نيز امت تواند خوشنود شدى گفتم آرى خوشنود شدم بعد از آن فرمود كه در ميان امت تو هفتاد هزار باشند كه بيحساب ببهشت روند عكاشة بن محصن اسدى برخاست و گفت يا رسول اللّه دعا كن كه من از ايشان باشم فرمود اللهم اجعل منهم ديگرى برخاست و به همين التماس كرد فرمود كه عكاشه بر تو سبقت گرفت در اين التماس عبد اللّه مسعود گفت يا رسول اللّه گمان ما آنست كه اين هفتاد هزار آنانند كه بر اسلام زادند و بر آن باستادند گفت چنين نيست بلكه آنانند كه دزدى نكنند و تكبر و تطير نكنند و بر خداى توكل نمايند و تخصيص اين هر سه چيز آن بود كه عرب عادة كرده بودند بر اين سه خصلت پس فرمود كه اميدوارم كه امت تابع من ربع اهل بهشت باشند ما همه تكبير گفتيم بعد از آن فرمود كه اميدوارم كه نيمهء اهل بهشت باشند ما همه تكبير گفتيم بعد از آن اين آيه نازلشد كه
ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ
.
وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ فِي سَمُومٍ
و اصحاب دست چپ چهاند اصحاب دست چپ اين تعجب است از فظاعت و مذلت و خوارى ايشان يعنى در آن روز در نهايت خوارى و رسوائى باشند در بادى بنهايت گرمى كه حرارت آن در مشام ايشان نفوذ كند
وَ حَمِيمٍ
و در آبى گرم كه در حرارت غير متناهى باشد .
وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ
و در سايهء از دود كه در غايت سياهى باشد و در تبيان گويد كه چون حرارت سموم در اجساد و اكباد ايشان اثر كند پناه جويند بحميم همچنانچه سموم زدگان در دنيا آب ميطلبند و چون در حميم افتند از حرارت آن بيشتر متأذى گردند پناه برند بسايهء از دود ظلمانى و گويند يحموم كوهيست در ميان آتش كه دوزخيان بسايهء آن پناه برند و گفتهاند كه آن آتش سياهست چه آتش دوزخ و اهل آن و هر چه در آن باشد سياه باشند .
لا بارِدٍ
خنك نيست آن سايه مانند سايههاى ديگر كه به آن استراحت كنند
وَ لا كَرِيمٍ