معنى آنست كه ما قادريم بر خلق مثل شما و انشاء شما در صورتى كه معلوم و معهود شما نيست و چون هيچكس ما را عاجز نتواند ساخت در اين دو امر كه خلق مماثل و غير مماثل است پس چگونه عاجز شويم از اعادهء شما پس به جهت تاكيد در باب صحت وقوع اعاده ميفرمايد كه .
وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ
و بدرستيكه شما دانستهايد
النَّشْأَةَ الْأُولى
آفرينش نخستين را كه آن انتقال نطفه است بعلقه و علقه بمضغه و مضغه بعظام و لحوم و اعصاب و اوتار و رباط و تصويرات بر آن به صورت انسانى و ايلاج روح در آن و شما مقرّيد كه خالق آن ماييم
فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ
پس چرا ياد نميكنيد توانائى ما را و به آن استدلال نميكنيد بر قدرت ما بر نشأ اخرى چه هر كه بر آن قادر است از اين عاجز نتواند بود بلكه اين اسهل از آن خواهد بود بجهة حصول مواد و تحقق اجزاء و سبق مثال .
أَ فَرَأَيْتُمْ
آيا پس ديديد
ما تَحْرُثُونَ
از آنچه كشت ميكنيد يعنى خبر دهيد از تخمى كه در زمين ميافكنيد و پنهان ميكنيد .
أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ
آيا شما ميرويانيد آن تخم در زمين افكنده را و نشو و نماى آن ميدهيد
أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ
يا ما رويانندهايم و نشو و نما دهنده و آن را بغايت خود رساننده و چون درين باب نزاع نداريد بلكه مقريد بزارعيت ما پس چرا انديشه نميكنيد تا بدانيد كه آنكسكه قادر باشد بر انبات زرع از حبهء صغيره و ايجاد حبوب كثيره از آن قادر خواهد بود بر اعادهء خلق بر آن بر نهجيكه بوده باشد ابن مسعود از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه فرمود بايد كه يكى از شما نگويد كه من زراعت كردم بلكه بگويد حراثت نمودم زيرا كه زرع عبارتست از انبات نباتات و آن از فعل حق است و حرث شق ارض است و القاى تخم در آن و آن از فعل شما است .
لَوْ نَشاءُ
اگر خواهيم يعنى اگر مصلحت ما تقاضا كند آنچه كشتهايد آن را درهم شكنيم و خشك گردانيم قبل از رسيدن آن
لَجَعَلْناهُ
هر آينه گردانيم آن را بتحقيق
حُطاماً
گياهى درهم شكسته پيش از رسيدن آن كه منتفع به نباشد در مطعم يا كاه بىدانه گردانيم
فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ
پس همه روزه تعجب كنيد از آن قضيه و بليه يا پشيمان گرديد از تعبيكه در حرث آن كشيده باشيد و تاسف خوريد از آن اخراجاتى كه در آن كرده باشيد و پيوسته بر سبيل تاسف و تعجب تحدث نماييد در آن و گوييد با يكديگر .
إِنَّا لَمُغْرَمُونَ
آيا ما التزام كرده شدگانيم بغرامت و خسارت آنچه انفاق آن كرديم يا هلاك شدگانيم بسبب هلاكت و فوت روزى حفص انا ميخواند بطريق خبر يعنى البته ما تاوان زدگانيم بعد از آن از اين ترقى نموده گويند كه .
بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ
بلكه ما محروم و بىبهره ماندگانيم از روزى و هيچ حظى و