تلاوة فرمود از او پرسيدند كه شان او چيست فرمود آنست كه گناهكار را بيامرزد و غمگين را شادمان سازد و گروهى را بلطف بردارد و جمعى را بخذلان از نظر رحمة بيندازد و در سبب نزول اين آيه آوردهاند كه يهودان گفتند خداى در روز شنبه هيچ كار نميكند اين آيه آمد كه او هر روز در كار است و سعيد بن جبير از عبد اللّه عباس روايت كرده كه اول چيزى كه خداى تعالى آفريد لوحى بود از در سفيد و اطراف آن از ياقوت سرخ و قلم آن از نور و كتاب آن نيز از نور در هر روزى سيصد و شصت بار در آن لوح نظر كند و در آن نظر كارهاى خلايق را سازد پس داعى را دعا اجابت كند وسائل را عطا دهد و درمانده را نجات بخشد و غمگين را فرحناك سازد و مريض را صحت دهد و قومى را قوت توبه دهد و گروهى را بيامرزد و در خبر است كه هر روز سه لشگر از جاى برانگيزد و بسه موضع فرود آورد گروهى را از اصلاب پدران بارحام مادران رساند و جمعى را از ارحام مادران به پشت زمين فرود آورد و بعضى ديگر را از پشت زمين به شكم زمين رساند و در روز قيامة همه نزد وى مجتمع شوند و هر يك را را فراخور كردار جزا دهد و در كشاف آورده كه يكى از ملوك معنى اين آيه را از وزير پرسيد گفت ايها الامير يكروز مرا مهلت ده تا بيان آن كنم گفت چنين باشد پس وزير متفكر و دلتنك به خانه آمد و در ميان غلامان او غلامى سياه بود چون خواجه را دلتنگ ديد گفت يا مولا چه چيز ترا دلتنگ ساخته خواجه از او اعراض كرد و جواب نگفت غلام گفت ايمولى شايد كه سبب فرح تو من شوم خواجه حال خود را به او عيان كرد غلام گفت برو و ملك را بگو كه مرا غلاميست كه تفسير اين آيه ميداند خواجه اين صورت را عرض كرد ملك او را حاضر گردانيد و از او پرسيد كه خدا هر روز در چه كار است گفت ايملك شان خدا آنست كه يولج الليل فى النهار و يولج النهار فى الليل و يخرج الحى من الميت و يخرج الميت من الحى و يشفى سقيما و يسقم سليما و يفتقر غنيا و يغنى فقيرا و يذل عزيزا و يعز ذليلا ملك گفت نيكو گفتى پس بفرمود رخت خواجه از بدن او خلع كردند و در غلام پوشانيدند و او را منصب وزارت دادند غلام گفت ايملك اين از شان پروردگار ماست و نيز صاحب كشاف آورده از ابن عيينة كه اول روزگار تا آخر روزگار نزديك خدا دو روز بيش نيست يكروز مدت دنياست و شان آن در آن روز امر است و نهى و منع و عطا و خلق و رزق و اماتت و احيا و اعزاز اذل و اذلال اعز و روز دوم مدت آخرتست و شان آن روز حسابست و سؤال و عقاب و ثواب و آيه منافى نيست بحديث ان القلم جف بما هو كائن الى يوم القيمة زيرا كه مراد به اين حديث ابتداى همهء امور است و آيه ابداى آنچه ابتدا به آن فرمود كه هر روز آن را بظهور رساند چنان كه سابقا گذشت .
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما
پس بكدام از نعمتهاى پروردگار خود از اخراج شما از مكمن عدم حينا