تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
جفاف بعد از قطع اغصان و غير آن .
وَ الْحَبُّ
و نيز در زمين است دانهء
ذُو الْعَصْفِ
كه خداوند برك خشك است مراد حبوبيست كه قوة را شايد از گندم و جو و ارزن و غير آن و عصف كاهيست كه دانه را از آن جدا ميسازند و بخورد دواب ميدهند
وَ الرَّيْحانُ
و ديگر در زمين است ريحانى كه او را بوى ميكنند و نزد اكثر مفسران ريحان بمعنى روزى انسان است حاصل كه بيان نعمتى ميفرمايد كه بدان متلذذ شوند از انواع فواكه و بيان آنچه جامع تلذذ و تغذى است كه ثمر نخل است و ذكر آنچه محض تغذى جميع حيواناتست كه آن حب است و بيان چيزى كه مخصوص بانسانست كه ريحانست .
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ
پس بكدام از نعمتهاى پروردگار خود كه مذكور شد تكذيب ميكنيد و انكار مينماييد كه از او نيست اينكلمه درسى و يك موضع از اين سوره تكرار يافته بجهة آنكه اين سوره مشتمل است بر ذكر نعم الهى پس از ذكر هر نعمتى اين الفاظ تكرار نموده تا سامعان و قايلان متنبه شوند بر كثرت نعم و تصديق نمايند بهر يك از آن و يا تكرار براى رفع غفلت و تاكيد در تذكير آن و مبالغه در توبيخ مكذبان در صحيح از جابر انصارى نقل است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين سوره را تا آخر بر ما خواند بعد از آن فرمود كه چيست شما را كه خاموشيد جنيان از شما نيكو ترند در رد جواب من چه هيچ بار نخوانده‌ام كه
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ
مگر كه ايشان در جواب گفتند كه لا بشىء من نعمك ربنا نكذب فلك الحمد يعنى ما به هيچ چيز از نعمتهاى تو اى پروردگار ما تكذيب نميكنيم پس تراست ستايش و ثنا و نعما و آلاء .
خَلَقَ الْإِنْسانَ
آفريد آدم را كه او پدر انس است
مِنْ صَلْصالٍ
از گل خشك كه از غاية جفاف مصوّت باشد
كَالْفَخَّارِ
مانند گل به آتش پخته يعنى سفال و آجر كه چون دست بر وى زنند آواز كند و نزد بعضى مراد جنس انسانست باعتبار آنكه اصل همه كه آدم است از صلصال است .
وَ خَلَقَ الْجَانَّ
و آفريد جان را كه پدر جنست و آن ابليس است نزد بعضى و يا خلق كرد تمام جنيانرا
مِنْ مارِجٍ
از زبانهء صافى كه مضطرب و متحركست بىدود
مِنْ نارٍ
از آتش و گويند مارج آتشيست كه زبانه سرخ و زرد و سبز آن با يك دگر آميخته گردد بعد از بلندى و تيزى آن در باب نهم از سفر ثانى فتوحات مذكور است كه مارج آتشى است ممتزج به هوا كه آن را هواى مشتعل گويند پس گويند جان مخلوقست از دو عنصر كه آتش و هواست و آدم آفريده شده از دو عنصر كه خاك و آبست چون آب و خاك بهم ممزوج شوند آن را طين گويند و چون هوا و آتش بهم مخلوط گردند آن را مارج خوانند و چنان كه تناسل در بشر بالقاى آب نطفه است در رحم تناسل در جن بالقاى هواست در رحم انثى و ميان آفرينش جان و آدم مدت شصت هزار سال