روشن كردن ما فى الضمير بنص و كناية يا تعليم داد ايشان را بيان حلال و حرام و تميز ميان حق و باطل و خير و شر تا بر ايشان حجت نباشد و ابن عباس فرموده كه مراد آدم عليه السّلام است كه او را خلق فرموده و جميع اسما را تعليم وى داد و در خبر است كه آدم عليه السّلام بهفتصد هزار لغت سخن گفتى و عربية وى از همه فاضلتر بودى و از امام جعفر صادق عليه السّلام مرويست كه مراد بيان اسم اعظم است كه آدم عليه السّلام بسبب تعليم آن همه چيزها را بدانست و نزد بعضى مراد به انسان حضرت خاتميت است يعنى خداى بخشنده بيافريد محمد را و بياموزانيد او را بيان آنچه بوده و هست و باشد چنان كه مضمون علمت علم الاولين و الاخرين از اين خبر ميدهد .
الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ
آفتاب و ماه جارى ميشوند در بروج آسمان
بِحُسْبانٍ
بحسبانى مقدر در بروج خود يعنى مقرر فرموده سير آفتاب و ماه را در بروج خود و منازل خود كه اصلا از آن نميگذرند و على الدوام بر آن حساب و طريق مرور مىنمايند پس آفتاب قطع بروج خود مىكند در عرض سيصد و شصت و پنج روز و ماه در مدت بيست و هشت روز هرگز از اينحالت تجاوز نمينمايند و تخلف نمىكنند و تخصيص شمس و قمر بذكر جهة آنست كه منشاء منافع كثيرهاند چه به اين هر دو شناخته مىشود فصول و اوقات و شهور و سنوات و ساير محاسبات و به آنها منتظم و منسق ميگردد امور سفليات و از منافع آن شب و روز است كه معظم امور است و در خبر است كه وسعت آفتاب شش هزار و چهار فرسنگ است و وسعت ماه چهار هزار فرسنگ و بر ظاهر آفتاب نوشته كه لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه على ولى اللّه خلق الشمس بقدرته و اجراها بامره و در باطن او نوشته كه لا إله الا اللّه رضاه كلام و غضبه كلام يعنى مراد آنست كه بكلام خدا راضى باشيد و بيكدگر رحم كنيد و بكلام او خشم مگيريد و عذاب منمائيد يعنى بايد كه رضا و رحمت و غضب و تعذيب شما موافق ارادهء الهى باشد و بر ظاهر ماه نوشته كه لا إله الا للّه محمد رسول اللّه على ولى اللّه خلق القمر و خلق الظلمات و النور و در باطن آن مرقوم است كه خلق اللّه الخير و الشر بقدرته يبتلى بهما من يشاء من خلقه طوبى لمن اجرى اللّه الخير على يده و ويل لمن اجرى الشر على يده مراد آنست كه او سبحانه خالق اقتدار و تمكين و و آلات شر است نه خالق نفس شر خوشا حال كسى كه لطف الهى شامل حال او باشد و مرتكب فعل خير است و واى مر شخصى را كه در باديهء خذلان فرو مانده به عمل شر مشغولست و بعد از آن اشاره بر نعم ديگر كرده ميفرمايد كه .
وَ النَّجْمُ
و گياهى كه برويد و او را ساقى نباشد كه به آن قايم شود و بجهة ساق بر روى زمين منبسط گردد چون بعضى بقول
وَ الشَّجَرُ
و نباتى كه برآيد و او را ساقى باشد كه به آن راست بايستد
يَسْجُدانِ
سجده مىكند يعنى فرمان مىبرند خداى را بطبع