تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
و طوع در هر چه از براى او مخلوقند و اصلا از آن امتناع نميكنند مثل فرمان بردارى ساجدان از اهل تكليف و گويند سجود ايشان بسايه است يا بتحرك و تمايل ايشان برياح و نزد اهل تحقيق سجود ايشان دلالة آنهاست بر آنكه حادث‌اند و ايشان را صانعى و مدبرى هست كه مستحق سجود است و گويند كه ايشان را سجودى خاص هست كه ما را بر آن وقوفى و اطلاعى نيست همچنانكه بر تسبيح ايشان علم نداريم كما قال اللّه تعالى و لكن لا تفقهون تسبيحهم .
وَ السَّماءَ رَفَعَها
و برداشت آسمان را بر بالاى زمين بپانصد ساله راه يعنى آن را بيافريد بر وجهيكه مرتفع بود و آن را منشاء احكام و مصدر قضا و محل نزول اوامر و نواهى و مسكن ملائكه خود گردانيد اين مشعر است بر كبريائى ذات او سبحانه و قدرة قاهرهء او بر جميع بندگان و ساير آفريدگان
وَ وَضَعَ
و بيافريد در ميان مردمان يا فرو گذاشت از آسمان
الْمِيزانَ
آن چيزيرا كه به آن مقادير اشياء معلوم مىشود چون ترازو و قپان و مكيال و مقياس و به آن متعلق ساخت احكام عباد و قضاى ايشان و آنچه به آن مأمورند از تسويه و تعديل در دادن و گرفتن جهة انتظام عالم و نزد مجاهد مراد عدلست در اموريكه موجب انتظام جميع امور است كما قال و بالعدل قامت السموات و الارض و حسين بن فضل بر آنست كه مراد به آن قرآن است كه عمل به آن موجب تسميه امور دنيوى و اخرويست و بر هر تقدير وضع آن نموده .
أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ
براى آنكه تجاوز مكنيد و در نگذريد و براستى معامله كنيد و براى آنكه از عدل متجاوز نشويد و در جميع امور عدالت را مرعى داريد .
وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ
و بپاى داريد سنجيدن را
بِالْقِسْطِ
بعدل يعنى زبان ترازو را در دست داريد در وقت دادن و گرفتن
وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ
و كم مكنيد ترازو را يعنى كم منماييد تا بوقت وضع ميزان قيامة شرمنده نشويد چه علت وضع ميزان تسويه است و در كتب اوايل مذكور است كه ايفرزند آدم عدل كن اگر خواهى كه با تو عدل كنند و وفا كن بمردمان اگر ارادهء آن داشته باشى كه با تو وفا كنند تكرار لفظ جهة مبالغه است و تشديد توصيت و تقوية امر باستعمال ميزان .
وَ الْأَرْضَ وَضَعَها
زمين را بنهاد بر روى آب و بگسترانيد بر آن
لِلْأَنامِ
براى آدميان يا براى هر ذى روحى كه بر روى آنست از جن و انس و ساير حيوانات و آن مانند مهديست كه بر بالاى آن نشينند و خسبند و برخيزند و بما يحتاج خود قيام نمايند .
فِيها فاكِهَةٌ
در آن انواع چيزهاست كه به آن متفكه و متلذذ ميشوند از اثمار
وَ النَّخْلُ
و خرما بنان
ذاتُ الْأَكْمامِ
كه خداوندان غلافهااند چه خرما كه هنوز منشق نشده در غلاف است و تخصيص خرما بذكر بجهة تفضيل اوست و مشابهتى كه با ايشان دارد در تمايل و تجانب و تابير و