فرداى وى كه نشان تواند داد عبد اللّه بريده گويد كه اهل بهشت مكان و مرتبهء ايشان دون مقعد صدق باشد هر روز به اين موضع آيند و در آن استماع قرآن كنند و از آن التذاذ تمام يافته فرحان و نازان بمنازل خود باز روند و در خبر است كه روزى موسى ( ع ) بمناجات ميرفت بدر ويرانهء بگذشت نالهء از آن ويرانه به گوش او رسيد چون نگاه كرد ديد كه برهنهء در خاك خفته و خشتى زير سر گرفته و عورت خود را بپلاسى پوشيده ميناليد و در ناله چيزى ميگفت موسى نزد وى رفت ديد كه ميگفت الهى ترى غربتى و وحدتى و تعرف فقرى و فاقتى پس بمناجات رفت و چون ارادهء مراجعت كرد از مناجات خطاب عزت بوى رسيد كه ايموسى چرا پيغام آن درويش بما نرسانيدى و احوال او بر ما عرض نكردى گفت بار خدايا تو عالمى كه وى حكايت وحدت و وحشت خود ميكرد و شكايت فقر و فاقه خود مينمود حق تعالى فرمود كه يا موسى او را از من سلام برسان كه تو تنها نيستى منكه خداوندم امين توام و غريب نيستى كه من جليس توام درويش نيستى كه من و كيل ما يحتاج توام موسى عليه السّلام بيامد و در بالين آن درويش بنشست و پيغام خدا بگذارد درويش گفت يا كليم اللّه مرا مرتبه آنست كه خداى تعالى حديث من شنود و جواب دهد پس نعره زد و جان به حق تسليم كرد موسى با اشراف بنى اسرائيل بيامد تا آن را دفن كند چون به آن ويرانه رسيد پلاس عورت و خشت ديد كه آنجا افتاده و درويش پيدا نيست مناجات كرد كه بار خدايا اين درويش كجا شد زمين او را فرو برد يا گرگ او را بخورد جبرئيل آمد و گفت يا موسى حق تعالى ميفرمايد كه اين چه گمان بد است كه بدوستان ما ميبرى اين درويشى بود كه شيطان او را در دنيا طلب كرد و نيافت و ملك الموت در وقت نزعش طلبيد و راه به او نبرد و منكر و نكير در قبرش جستند و نيافتند رضوان در بهشت جست به او نرسيد مالك دوزخ طلب او كرد وى را نيافت موسى گفت خدايا پس كجا رفت خطاب آمد كه دوست نباشد مگر نزد دوست فى مقعد صدق عند مليك مقتدر - ثعلبى در كتاب خود بعد از آنكه تفسير اين آيه كرده گفت كه از جابر روايتست كه روزى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مسجد نشسته بعضى اصحاب از او احوال بهشت پرسيدند فرمود كه خداى را لوائى است از نور و عمودى از زبرجد كه آنها را آفريده پيش از آفرينش آسمانها به دو هزار سال بر آن لواء نوشته است كه هيچ خدائى نيست كه مستحق پرستش باشد مگر او سبحانه جلت عزته و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستادهء خداست و آل محمد بهترين آفريدگانند و على صاحب لو او پيشواى جميع مردمانست امير المؤمنين على عليه السّلام چون اين كلمات بشنيد فرمود شكر و سپاس مر خداى را كه ما را به تو هداية داد و مكرم و مشرف گردانيد آنحضرت فرمود كه يا على اما علمت ان من احبنا و اتخذ محبتنا اسكنه اللّه معنا ايعلى آيا ندانستهء كه هر كه ما را دوست دارد و خود را بمحبت ما
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٧١