خندانيدن و گريانيدن كار حكيمان نيست فرمود معنى آنست كه اوست آنخدائى كه ابر را بگرياند بباران و باغ را بخنداند در بهاران بشكوفهاى الوان و دلهاى عارفان را باقبال عرفان و دلهاى كافرانرا بگرياند بادبار كفران .
وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ
و آنكه او بميراند
وَ أَحْيا
و زنده سازد يعنى آنكه قادر بر احيا و اماتت اوست و بس چه قاتل همين نقص بينه مىكند و موت نزد اينحال او را حاصل مىشود بفعل حضرت عزة بر سبيل عادت پس او ميميراند در دنيا بوقت اجل مسمى و اجل بلا و زنده ميسازد در قبر يا قيامت و يا مرده ميسازد كافرانرا به نكرت و زنده ميگرداند موحد را بمعرفت پس بميراند گروهى را از ياد خود بخذلان و جماعتى را به ياد خود زنده گرداند بتوفيق معرفت و ايقان .
وَ أَنَّهُ
و آنكه او
خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ
بيافريند از انسان و ساير حيوانات دو صنف را
الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى
نر و ماده .
مِنْ نُطْفَةٍ
از آب منى مذكر و مؤنث
إِذا تُمْنى
وقتى كه جدا گردانيده شود از ايشان بدفق و ريخته گردد در رحم و آدم و حوا از اينحكم مستثنى است .
وَ أَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرى
و آنكه بر خداست آفريدن ديگر بعد از موت در قيامة بجهة وفا نمودن بوعده و جزا دادن بندگان بر نيكى و بدى چه خلاف وعده كردن و جزا ندادن بر احسان و اساءت افعالى كه بندگان مرتكب مىشوند مخالف حكمة و مصلحت است كه از حكيم قبيح است پس بعث عباد در آخرت واجب باشد .
وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى
و آنكه اوست كه توانگر گرداند به اموال مصروفه
وَ أَقْنى
و بدهد قينه را و آن ماليست كه مدخر سازند و عازم شوند كه آن را صرف نكنند مراد اصل مالست كه آن را سرمايه گويند يا غنى سازد بنده را بقناعت و راضى گرداند او را بدان و از ابن عباس تفسير اقنى پرسيدند فرمود كه اى ارضى بما اعطى يعنى راضى گرداند بنده را به آنچه بدهد به او مراد آنست كه رضاى خود را سرمايه او گرداند و بىنياز گرداند ذات خود را از خلقان و محتاج سازد ايشانرا به خود .
وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى
و آنكه او سبحانه اوست پروردگار و آفريدگار ستاره شعرى مراد شعراى يمانيست كه روشنتر از غميصاء است كه آن را شعرى شامى گويند و ذكر اين در اينمقام بجهة بيان بطلان خزاعه است كه آن را معبود دانسته بعبادت آن اشتغال مينموده و ميگفتند كه اينرا براى آن ميپرستيم كه مخالف جميع نجوم فلك است زيرا كه آن از روى طول سيرى كند و كواكب ديگر بر سبيل عرض خلاصهء سخن آنست كه شعرى مربوب و مخلوقست نه رب و خالق و هر چه مخلوقست چگونه لياقت الوهيت داشته باشد .
وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ
و آنكه خداى هلاك كرد
عاداً الْأُولى
قوم عاد نخستين را كه