تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
و رفرف اخضر كه از رفارف جنت است و از غاية عظمة سد افق نموده و ديدن عرش عظيم و كرسى و ساير عجايب ملكية و ملكوتيه بر تفصيلى كه در سورهء بنى اسرائيل مذكور گشته و بعد از ذكر آيات عظيمهء داله بر كمال قدرت و علم توبيخ كفار مينمايد بر ترك عبادت خالق جميع مكونات و پرستيدن لات و عزى و منات كه از جماداتند و ميگويد كه .
أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى
آيا مىبينيد ايكفار قريش لات و عزى را .
وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى
و منوة را كه بت سيمين است كه يكى از اصنام است ذكر اين دو صفت از براى مناة جهة تاكيد است كقوله
يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ
و يا مناتى كه نزد ايشان متاخر از آن دو بت اول بود و وضيع‌تر و واپس‌تر چه ايشان رعاية حرمة لات و عزى را از مناة بيشتر ميگيرند و بدانكه لات بتى بود مر ثقيفرا در طايف و يا قريش را در نخله و آن از لوى مشتق است بمعنى عكف چه كفار طواف آن ميكردند و بنزد آن مقيم شده بودند و عزى درختى بود كه غطفان آن را ميپرستيدند و تأنيث أعز است يعنى عزيز و شريفتر و در زمانى كه اسلام قوت گرفت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خالد بن وليد را امر كرد تا آن را بشكند و چون بشكست از ميان آن شيطانهء بيرون آمد كه موى خود را پراكنده كرده بود و بر او فرو گذاشته و دست خود بر سر نهاده و مردمان را بعبادة آن درخت ميخواند خالد شمشير بر آن زده او را هلاك كرد و رسول را از اين خبر داد و فرمود عزى اين شيطانه بود و بعد از اين هرگز معبود كس نشود و مناة صخره بود كه هزيل و خزاعه گرد آن طواف ميكردند يا بتى بود بمشلشل ( مثلث ل خ ل ) كه بنو كعب عبادت آن ميكردند و آن مشتق است از مناه بمعنى قطعه و اراقه چه كفار نزد آن قربان ميكردند و بجهة تبرك خونهاى آنها را آنجا ميريختند و گويند كه اين سه بت از سنگ بودند كه در كعبه نهاده بودند و ايشانرا ميپرستيدند مرويست كه كفار اين اصنام را به صورت ملائكه كه بزعم ايشان بنات اللّه‌اند و شفيعان ايشان نزد خداى تصور كرده بودند با وجود اين هرگاه بنات از ايشان متولد ميشد زنده در قبر مىنهادند و پر از خاك ميكردند بجهة آنكه تولد بنات نزد ايشان عيب مىبود و حق تعالى انكار اينمعنى نموده كه .
أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى
آيا مر شما راست فرزند نر و مر خدايراست ولد ماده .
تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى
اين قسمة اين هنگام چنين باشد قسمتى است نار و او ناصواب و دور از سمت اعتدال چه آنچه بهتر است براى خود اختيار ميكنيد و آنچه خسيس و زبونتر است نسبت به خدا ميدهيد .
إِنْ هِيَ
نيست اين بتان كه شما ايشانرا خداى خود اختيار كرده‌ايد
إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها
مگر اسمى چند بىمسمى كه نام نهاده‌ايد شما به آن اسما