تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
قوتهاى او مراد جبرئيل است و از شدت قوت او بود كه شهرستان قوم لوط را از زمين بركند و بر اجنحهء خود گرفت و چندان به آسمان نزديك گردانيد كه آواز سگان آن بلدان را فرشتگان آسمان شنيدند و بعد از آن به زمين منقلب گردانيد و قوم ثمود را بيك صيحه هلاك ساخت و نيز بجهة شدّة قوت اوست كه هبوط و صعود او بر انبيا سريع‌تر بود از چشم بر هم زدن مرويستكه او در ارض مقدسه ابليس را ديد كه با عيسى سخن گفت بال خود را متحرك ساخت و بادى كه به آن حركت متموج شده بود او را باقصاى جبل هند انداخت و نيز در صفت او ميفرمايد كه .
ذُو مِرَّةٍ
صاحب حصافت و ثخانت و عقل و رويت و خداوند متانت در ديانت و امانت و از ابن عباس منقولستكه ذو مرّة بمعنى ذو منظره است يعنى خداوند صورت نيكو و نزد قتاده بمعنى ذو خلق طويل است يعنى خداوند بالاى دراز و يا بمعنى مرور كننده در هوا بطريق صعود و هبوط
فَاسْتَوى
پس راست بايستاد بر صورت حقيقى خود كه به آن مخلوق شده بود و در رواية آمده كه او را هيچ پيغمبرى به صورت اصليش نديده بود الا پيغمبر ما « ص » كه او را دو نوبة بر آن صورت مشاهده فرمود نوبة اول در زمين از جانب مشرق و نوبة دويم در آسمان در شب معراج نزديك سدرة المنتهى و استقامت او بر هيئت اصلى خود به جهت ارادهء حضرت رسالت بود در آنكه او را ببيند به صورتى كه به آن مخلوق شده بود پس او خود را در نوبت اول بر آن صورة به آن حضرت نمود .
وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى
و در حالتى كه او در كنار بلندتر بود و آن اقصاى دنياست نزديك مطلع آفتاب كه نسبت بافق مغرب ارفع است چنان كه در علم هيئت مقرّر شده و بخارى و مسلم از ابن مسعود نقل كرده‌اند كه پيغمبر جبرئيل را در افق اعلى مشاهده فرمود با ششصد جناح القصه چون حضرت او را ديد كه با جنحهء خود از مشرق تا مغرب را فرو گرفته بود بيهوش شد بعد از افاقة او را به صورت بشر يافت كه نزديك او نشسته بود و دستى بر سينهء مبارك او نهاد و دستى بر كتفش حق تعالى به اين اشارة فرمود كه .
ثُمَّ دَنا
پس نزديك شد بر پيغمبر بعد از آنكه او را ديده بود و بيهوش شده
فَتَدَلَّى
پس درآويخت از افق يعنى از آنجا سر فرود آورد و خود را بر سر پيغمبر آويخت بجهة سخن گفتن باوى اين كلام مشعر است بر شدّت قوة او و چون بنزديك پيغمبر آمد .
فَكانَ
پس بود مقدار قرب مسافة ميان او و پيغمبر
قابَ قَوْسَيْنِ
مقدار دو كمان
أَوْ أَدْنى
يا نزديك‌تر از آن يعنى بر وجهى بر پيغمبر نزديك شد كه اگر كسى مشاهدهء قرب مسافت ميكرد ميان ايشان متردّد ميشد كه آن را مقدار دو كمان تقرير كند يا كمتر غرض از اين تمثيل شدّة اتصال و ارتباطست بينهما .