آمد و آب دهن بر روى مبارك آنحضرت انداخت و گفت انا كافر بالنجم اذا هوى آنحضرت دلتنك شد و بر او نفرين كرد و فرمود بار خدايا ددى از ددان بر او مسلط كن تا او را بخورد از اين سخن بسى برنيامد كه وى با جمعى از قريش بتجارت ميرفت در راه بمنزلى فرود آمدند و آنجا دير راهبى بود آواز داد كه اين زمين مأواى ددان و شيرانست بر حذر باشيد ابى لهب گفت كه امشب يارى من كنيد اى گروه قريش كه من ميترسم از پسر خود كه محمد او را دعاى بد كرده ايشان همه بارها را جمع كردند و بر بالاى آنها جاى عتبه را ترتيب كردند و خود پيرامون آن بخفتند و شتران بحوالى خود بخوابانيدند و چون پاسى از شب بگذشت شيرى بيامد و از شتران بگذشت و قدم بر سر آنها نهاد و يك يك را بو ميكرد تا بر بالاى آن بارها برآمد و عتبه را ببوئيد نزد آنحال عتبه آواز داد كه قتلنى رب محمد خداى محمد مرا بكشت پس على الفور سر او را بكند و همه اعضاى او را از هم پاره پاره كرد و بعضى آن را بخورد و بازگشت و تعرض به هيچ كس ديگر نرسانيد و گويند در حينى كه پيغمبر مأمور شد كه باصحاب بگويد كه درهاى خانهاى خود را كه به مسجد گشودهاند مسدود سازند گروهى به آن اقدام نمودند و جماعتى به علت قراية مانند عباس و حمزه در اين باب تعلل ميكردند و ميگفتند اينخطاب با ما نخواهد بود و اول كسى كه قبول اين امر كرد امير المؤمنين على بود و فاطمه و حضرت با فاطمه گفت ايجان پدر خطاب با شما نيست چه تو و على از منيد و من از شما اگر در خانهء شما مسدود شود همچنانستكه در خانهء من مسدود شده پس از آنجا بگذشت و بدر خانهء عباس و حمزه آمد ايشان گفتند يا رسول اللّه ما را چه ميفرمائى گفت خدا ميفرمايد كه سد ابواب مسجد كنيد گفتند اينمقدار رخصت باشد كه روزنهء در آنجا بگذاريم كه ررى تو را بهبينم فرمود رخصت نيست پس همه درها را مسدود نمودند مگر در خانه امير المؤمنين را و حضرت بر بالاى منبر برآمد و در جواب آنانيكه زبان اعتراض گشوده بودند و گفتند چرا تخصيص كردى و در او را گذاشتى فرمود بخداى كه من در شما را مسدود نساختم و در على نگشودم بلكه حق تعالى درهاى شما را ببست و در حجرهء على را گشود و چون منافقان اين مشاهده را كردند گفتند ألا انّ محمدا قد ضل فى على حق تعالى آيه فرستاد كه
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى
ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى
.
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
و سخن نگفت محمد از روى نفس و ميل طبع خود يعنى نطق او به قرآن و بجميع احكام ايمان به هوا و آرزوى نفس او نيست .
إِنْ هُوَ
نيست نطق او
إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
مگر وحى كه فرود آمده بود يعنى آنچه به آن گويا مىشود از جانب حق تعالى است نه از راى خود .
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى
آموزانيد پيغمبر خود را يعنى وحى فرود آورد به او فرشتهء كه سختست