تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
از همه اعضا و اطراف او درگذرد و بميان دل درآيد .
إِنَّها
بدرستى كه آن آتش
عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ
بر كافران فرو بسته شده يعنى همچنانكه در را بر چيزى فرو بندند آتش بر كافران و معاندان فرو بسته شود .
فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ
در ستونهاى كشيده شده يعنى همچنانكه ستونها را بر درها ميكشند و آنها را بر ستونها محكم ميگردانند همچنين آتش را بر كافران فرو بندند و آن را بر ايشان مضبوط و محكم كنند پس ابو جعفر فرمود كه بعد از آن ستونهاى آتش را بكشند و بر كفار فرو بندند و به خدا سوگند كه در ميان آن مخلد و جاويدان بمانند و هرگز از آن خلاصى نيابند .

سورة الفيل

خمس آية مكية ابى بن كعب از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كند كه هر كه اين سوره را بخواند حق تعالى او را از خسف و مسخ و خديع ايمن گرداند
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
در روايت صحيحه وارد گشته كه ابرهة بن صباح اشرم كه ملك حبشه بود قصد هدم كعبه كرد و سبب آن اين بود كه زرعهء ذو نواس يهودى كه پادشاه حمير بود جمعى از ترسايانرا كه مهتر ايشان عبد اللّه قاهر ( ثامر خ ا ) بود و بر طريق اتفاق آنجا افتاده بود بدين يهودى ترغيب نمود ايشان قبول نكردند بعضى را بكشت و بعضى را بسوخت و يكى از ايشان كه اوس بن نواس بود اسبى خوب داشت بر آن نشسته بگريخت و نزد قيصر روم رفت و اين قضيه را بعرض رسانيد و خواست كه از ايشان انتقام بخواهد قيصر گفت مسافتى دور است و نميتوانم كه به آن طرف بروم اما كتابتى بملك حبشه نويسم كه بر دين ماست تا ترا اعانت نمايد چون نامهء بملك حبشه رسيد مرديرا ارياط نام با لشكرى عظيم بيمن فرستاد و به او امر كرد كه ثلثى بكش و ثلثى به من فرست و ثلثى از شهر آواره كن اوس با لشكر به آن طرف رفته با ايشان قتال كرد لشكر ذو نواس متفرق شدند و ذو نواس روى بهزيمت نهاد و بيمن درآمد و كيفيت حال را بملك حبشه اعلام كرد ملك حبشه اين صورة را بنجاشى اعلام كرد كه با لشكر خود هم آنجا باش و بعد از مدتى ابرهه با ارباط مجادله نمود و ارباط را بكشت و اين خبر بنجاشى رسيد خشم گرفت و نامه بابرهه نوشت كه چه كس ترا امر كرده بود كه با ارباط حرب كنى و ويرا بكشى و اللّه كه لشكرى بفرستم تا سر ترا و خاك مملكت ترا به شهر خود درآورم ابرهه چون نامه را بخواند در حال بفرمود تا موى سر خود را تراشيده با پارهء خاك در انبانى كرده بنجاشى فرستاد و نوشت كه من بنده توام و