تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
و با قريش گفت بشعاب كوهها رويد تا مضرتى نبينيد پس بيامد و حلقهء خانهء كعبه را بگرفت و گفت بار خدايا خانهء خود را از دشمنان خود حماية كن و آن را در پناه حفظ خود نگه دار پس بيرون آمد و در جائى متوارى شد ابرهه روى بكعبه نهاد با فيلان جنگى نفيل كه سيد خثعم بود بيامد و سر در گوش پيل محمود نهاد كه پيش رو پيلان بود كه اگر او برفتى پيلان برفتندى با او گفت اى پيل محمودى ميدانى كه اين جا چه جائيست اين حرم خداست زنهار كه گرد وى نگردى كه به هلاكت ابدى گرفتار گردى اين بگفت و در ميان ايشان بگريخت پس پيل بان هر چند مطرقه بر پيل محمودى ميزد يك قدم پيش نميرفت و فيلان بر جاى خود ايستاده بودند و آنوقت طلوع آفتاب بود حق تعالى از جانب دريا مرغانى فرستاد بر شكل خطاف و با هر يكى سه سنگ بود يكى در منقار و دو در چنگال هر سنگى بزرگتر از عدس و كوچكتر از نخود بر بالاى سر هر كس مرغى بايستاد و هر كدام را كه سنگى بر سر زدندى از مقعدش بيرون ميآمدندى روى بهزيمت نهادند و مرغان از پى ايشان ميرفتند و نفيل بن حبيب در ايشان نگاه ميكرد تا همه هلاك شدند و در ابرهه دردى و علتى پيدا شد كه همه انگشتان دست و پاى وى بيفتاد و چون بصنعا رسيد سينه و شكمش آماس كرد و بجهنم پيوست و رواية اشهر آنست كه همه لشكريان هلاك شدند مگر ابرهه كه تنها بجست و روى بحبشه نهاد و چون ببارگاه نجاشى در آمد آن مرغ بر بالاى سر او پرواز كرد و ابرهه صورت حال را بعرض رسانيد نجاشى از روى تعجب پرسيد كه چگونه مرغى بودند ابرهه را در اين حال نظر بر آن مرغ افتاد گفت يكى از آن مرغان اينست همان لحظه آن مرغ سنگى كه داشت بسرش افكند و هلاك شد و اين براى آن بود كه نجاشى قوة و قهر الهى را بداند و باقى اقوال در اين باب حواله بمنهج الصادقين است حق تعالى پيغمبر خود را از اين واقعه خبر داد ميفرمايد كه
أَ لَمْ تَرَ
آيا نديدى
كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ
چگونه كرد پروردگار تو
بِأَصْحابِ الْفِيلِ
بخداوندان فيل يعنى ابرهه و لشكريان او .
أَ لَمْ يَجْعَلْ
آيا نگردانيد يعنى نيفكند
كَيْدَهُمْ
مكر ايشان را كه در ترويج كنيسه داشتند و در تخريب خانهء كعبه
فِي تَضْلِيلٍ
در تباهى و تضييع و ابطال و گمراهى .
وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ
و فرستاد بر ايشان از طرف ساحل درياى هند
طَيْراً
مرغانى را
أَبابِيلَ
در حالتى كه متفرقه بودند يعنى مرغانى متفرقه بر ايشان فرستاد .
تَرْمِيهِمْ
مىافكندند ايشانرا يعنى بايشان مى افكندند
بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ
بسنگى از سنگ گلين ابن عباس گويد كه آن گل پخته بود مانند آجر .
فَجَعَلَهُمْ
پس خداى ايشان را بدان سنگ
كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ
چون برگ كاه خورد شده يعنى خوره