تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
بقراءت براى نفس خود و ثانى براى تبليغ
وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ
و پروردگار تو بزرگتر است از همهء بزرگان و كرم او از همهء كريمان بيشتر چه هر نعمتى كه هست از جانب اوست .
الَّذِي عَلَّمَ
آنخدائيكه آموزانيد نوشتن را
بِالْقَلَمِ
بقلم تا علم را به خط قيد كنند و يا غايبان را بنامهء آگاهى دهند و اشهر آنست كه اول كسى كه خط نوشت ادريس بود .
عَلَّمَ الْإِنْسانَ
بياموخت جنس آدميرا
ما لَمْ يَعْلَمْ
آنچه نميدانست از امور دين و دنيا بنصب دلايل و خلق قوى و انزال آيات يا محمد را تعليم داد از احكام شريعت آنچه بدان دانا نبود كه علّمك ما لم تكن تعلم .
كَلَّا
بازايست ايجاحد نعمت از جحود و كفران خود
إِنَّ الْإِنْسانَ
بدرستيكه آدمى
لَيَطْغى
هر آينه از حد بيرون ميرود و گردنگشى مىكند بر خدا .
أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
بجهة آنكه ديده است خود را كه بينياز شده يعنى توانگر گشته بكثرت عشيره و اموال و بمزيت قوه بعد از آن بطريق التفات خطاب ميفرمايد بايشان از روى تهديد و تحذير از عاقبة طغيان و ميفرمايد .
إِنَّ إِلى رَبِّكَ
بدرستيكه بسوى آفريدگار تست
الرُّجْعى
بازگشتن همه در آخرت پس طاغى و كافر نعمت خود بسزا خواهد رسيد و هر گاه مآل كار چنين باشد چگونه آدمى بسبب مال طاغى شود و عبادت حق را فرو گذارد .
أَ رَأَيْتَ
آيا ميبينى تو
الَّذِي يَنْهى
آنكس را كه بازميدارد .
عَبْداً
بندهء كامل را يعنى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم
إِذا صَلَّى
در وقتى كه نماز ميگذارد حاصل كه حق تعالى بر طريق تعجب خطاب بحبيب خود مىكند كه ايمحمد خبر ده به من كه شخصى كه منع صلاة كند حال او نزد خدا بر چه وجه باشد .
أَ رَأَيْتَ
آيا مىبينى تو اى ناهى عبد از صلاة
إِنْ كانَ
اگر باشد منهى از نماز
عَلَى الْهُدى
بر راه راست .
أَوْ أَمَرَ
يا فرمايد خلق را
بِالتَّقْوى
بپرهيز كارى آن را چگونه بازتوان داشت از آن .
أَ رَأَيْتَ
آيا ميبينى
إِنْ كَذَّبَ
اگر تكذيب كند ابو جهل ترا يا مطلق سخن حق را
وَ تَوَلَّى
و روى بگرداند از ايمان و برگردد از طريق فرمان كه مستحق چه نوع عذاب باشد در آن جهان .
أَ لَمْ يَعْلَمْ
آيا ندانسته است ابو جهل يعنى دانا نيست
بِأَنَّ اللَّهَ يَرى
به آنكه از روى تحقيق خدا قصد او را مىبيند و مطلع است بر احوال شنيعهء او و ويرا بر آن جزا خواهد داد - اورده‌اند كه نوبة ديگر حضرت نماز ميگذارد ابو جهل برسيد و گفت ايمحمد من ترا از نماز نهى كردم آنحضرت او را تهديد بسيار نمود ابو جهل گفت مرا ميترسانى و حال آنكه مجلس من از همه اهل وادى بزرگتر است و بيشتر اين آمد .
كَلَّا
بايد باز ايستد آن ناهى معاند و آن كافر جاحد كه ابو جهل است يا حقا كه
لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ
اگر بازنايستد