و عصيان .
الَّذِي يُؤْتِي مالَهُ
آنكسيكه ميدهد مال خود را يعنى آن را در مصارف خير صرف مىكند
يَتَزَكَّى
ميجويد بدان پاكى را نزد خدا يعنى باخلاص ميدهد آن را .
وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ
و نيست هيچكس را نزد آن معطى
مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى
از نعمتى و منتى كه مكافات كرده شود يعنى تا قصد كند باعطاى آن مجازات آن نعمت را بلكه اعطاى آن نميكند چنان كه ميبايد .
إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى
مگر براى طلب رضاى پروردگار خود كه برتر و بزرگتر است براى مكافات آن .
وَ لَسَوْفَ يَرْضى
و زود باشد كه خشنود شود به آنچه خداى بوى دهد از مثوبات عظمى در خبر است كه هر گاه رسول بخرما ستان ابو دحداح بگذشتى فرمودى كه ابو دحداح را در بهشت بهتر از اين خواهد بود .
سورة الضحى
احدى عشرة آية مكية ابى بن كعب از حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه هر كه اين سوره بخواند حق تعالى او را از جمله كسانى گرداند كه بشرف شفاعة حضرت مشرف شوند و به آن خشنود و خرسند باشد و ببهشت درآيد و بعدد هر يتيمى و سائلى او را ده حسنه باشد بدانكه چون حق تعالى ختم سورة الليل نمود به اين كه اتقى را چندان ثواب بدهد كه به آن راضى شود افتتاح اين سوره فرمود به اين كه حق تعالى حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم را چندان كرامت دهد كه بوى راضى شود
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ الضُّحى
سوگند بچاشتگاه كه آفتاب در آن وقت ارتفاع يافته و بسبب آن نور نهار متزايد گشته و قوة و تزايد گرفته .
وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى
و سوگند بشبانگاه كه بيارامد تاريكى آن و ساكن شوند اهل آن آوردهاند كه چون در مبدأ حال سيد عالم صلى اللّه عليه و آله و سلّم اظهار دعوة نمود اهل مكه رسولى بمدينه فرستادند كه شخصى در ميان ما پديد آمده نام وى محمد بن عبد اللّه و در كمال عقل و فطانت و بحسب و نسب از همه پيش و در خلق و خلق و احسان و حسن بنهاية رسيده و ليكن دعوى دينى مىكند كه آباى ما به آن دين نبودهاند و مردمانرا به آن ميخواند شما كتابها خواندهايد ما را خبر دهيد كه در كتاب خود نام و نشان اين مرد خواندهايد ايشان در جواب فرستادند كه در جميع كتابهاى خود نام نبى امى مكرر ديدهايم و پيغمبران سابق بوجود او خبر دادهاند ويرا بسه مسئله تجربه كنيد يكى قصهء اصحاب كهف دويم حكايت ذو القرنين