پس حق تعالى افعال و اقوال ايشانرا قبول نخواهد كرد .
تَصْلى
درآورده شوند و حفص به صيغه معلوم خوانده يعنى درآيند
ناراً حامِيَةً
در ميان آتش بنهاية حرارت رسنده كه زبانه زند بر دشمنان خدا و ايشان هميشه ملازمان آن باشند .
تُسْقى
آشاميده شوند يعنى بعد از آن كه عطش ايشان بنهايت رسيده باشد بياشامانند ايشانرا
مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ
از آب چشمهء بغايت گرم شده .
لَيْسَ لَهُمْ
نيست مر دوزخيان را
طَعامٌ
خوردنى
إِلَّا مِنْ ضَرِيعٍ
و آن نوعى گياهيست خارناك كه آن را برك نباشد و چون خشك گردد سم قاتل باشد و هيچ دابه گرد آن نگردد و آن را بخورد دوزخيان دهند .
لا يُسْمِنُ
فربه نميكند ضريع دوزخ كسى را
وَ لا يُغْنِي
و رفع نميكند
مِنْ جُوعٍ
هيچ گرسنگى را يعنى مقصود از طعام يكى از اين دو امر است و هيچكدام آنجا دست نخواهد داد بعد از آن ذكر وصف بهشتيان مىكند كه .
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ
رويهاى بهشتيان در آن روز
ناعِمَةٌ
تازه باشد و اثر نعمت در او پيدا .
لِسَعْيِها
مر عمل خود را
راضِيَةٌ
پسند كننده يعنى عملى كه كرده باشند به آن راضى شوند در آنكه جزا و ثواب آن را ببينند و بانواع كرامت برسند .
فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ
در بهشت عاليمقدار و بلند قدر باشند .
لا تَسْمَعُ
نشنوند خداوندان وجوه يا نشنوى تو اى مخاطب
فِيها
در آن بهشت عالى
لاغِيَةً
لغوى و بيهوده يا كلمهء يا نفسى كه خداوندان لغو باشد يعنى كلام بهشتيان همه ذكر و حمد باشد .
فِيها عَيْنٌ جارِيَةٌ
در آن جنة چشمهء روان بود در غايت عظمت و كثرة كه هرگز منقطع نگردد و بعضى از آن مى و بعضى از آن انگبين بعضى شير و بعضى از آب و انهار .
فِيها سُرُرٌ
در آنجا تختها باشد
مَرْفُوعَةٌ
رفيع القدر يا بلند برداشته تا هر مؤمن كه بر بالاى آن برآيد جميع نعم دايمى كه حق تعالى به او كرامة فرموده باشد به نظر او در آيد و اصل آن تختها از زر بود و مكلل بزبرجد و در و ياقوت .
وَ أَكْوابٌ
و در جنت كوزهاى بىدسته و لوله باشد
مَوْضُوعَةٌ
نهاده شده پيش بهشتيان و مهيا و آماده نزد ايشان تا احتياج نداشته باشند بطلبيدن آن .
وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ
و بالشها نهاده بهم ديگر تا بهر كدام كه خواهند بنشينند .
وَ زَرابِيُّ مَبْثُوثَةٌ
و فرشهاى فاخر عريض كه گسترده شده باشد در هر جا كه ارادهء بهشتى باشد عاصم بن ضمره از امير المؤمنين على عليه السّلام رواية كرده