تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤

سورة العبس

اربع و اربعون آية مكية از ابى بن كعب مرويستكه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه هر كه اين سوره بخواند در روز قيامت روى او ضاحك و مستبشر باشد و از ابو عبد اللّه عليه السّلام نقلست كه هر كه سورهء عبس يا سوره اذا الشمس كورت بخواند از دوستان خداى بود و در بهشت در ظل ظليل خداى و از مقربان درگاه او باشد و بدانكه چون حق تعالى ختم اين سوره نمود بذكر انذار كسى كه مرجو الاسلام باشد افتتاح اين سوره نمود بذكر كسى كه اعراض نمايد از اهل خشيت و ميگويد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
آورده‌اند كه عبد اللّه بن ام مكتوم مردى اعمى بود بنزديك حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و در آن وقت صناديد قريش نزد او حاضر بودند چون ابو جهل بن هشام و عباس بن عبد المطلب و وليد بن مغيره و اميه بن خلف و عتبة بن ربيعه و برادر او شبيه و غيرهم و آنحضرت بجهة اميدوارى بر اسلام ايشان با ايشان نجوى ميفرمود و سخنان سرى در ميان داشت و از سر حرص بر ايمان ايشان بالكليه خاطر خطيره خود را متوجه ايشان ساخته بود و ايشان را دعوت ميفرمود ابن ام مكتوم ندانست كه آن حضرت با ايشان مشغولست پيش آمد و گفت يا رسول اللّه از آنچه خداى تعالى بر تو آموخته بر من خوان و مرا بياموز و مكرر اين كلمه ميگفت و رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم به جهت آنكه ابن ام مكتوم قطع سخن او نمود بانديشه اينكه مبادا صناديد قريش گويند كه اتباع رسول نابينايان و سفله انداز آن اعراض نمود و روى مبارك درهم كشيد جبرئيل آمد و اين آيه آورد .
عَبَسَ
روى ترش كرد
وَ تَوَلَّى
و بگردانيد روى را .
أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى
آنكه آمد بسوى او نابينا يعنى عبد اللّه مكتوم .
وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى
و چه چيز دانا گردانيد ترا به حال ابن ام مكتوم شايد كه او پاك شود از آثام بسبب رسيدن بر تو و التفات تعليم تو به او .
أَوْ يَذَّكَّرُ
يا پند گيرد به آنچه نداند از مواعظ
فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى
پس سود دهد او را از پند دادن تو پس چرا از او اعراض ميكنى در آيه لطف عظيم است از جانب ملك كريم به حضرت رسول واجب التعظيم و التكريم زيرا كه در ذكر عبس و تولى او را مخاطب نساخت و نگفت عبست و توليت و بعد از آن بصيغهء غيبت التفات بخطاب كرده فرمود كه و ما يدريك .
أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى
اما آنكسكه توانگرى دارد يا بىنيازى دارد از ايمان .
فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى
پس تو براى او رو ميآرى يعنى بر او اقبال ميكنى از بهر حرص تو بر ايمان او .
وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى
و نيست بر تو وزر و وبالى در آنكه مستغنى پاك