چشمهايست در بهشت خوشبو و سفيد و مؤيد اينست آنكه بدل كافور آورده كه .
عَيْناً
يعنى آميخته باشند آن كاس را به آب چشمهء كه
يَشْرَبُ بِها
مىآشامند آن را
عِبادُ اللَّهِ
بندگان خداى كه فرمانبردار او بوده باشند
يُفَجِّرُونَها
ميرانند چشمه را هر جا كه ميخواهند از منازل و قصور خود
تَفْجِيراً
راندنى به سهولت بدون منعى و مانعى و در خبر است كه اگر اراده تفجير داشته باشند خطى بكشند آب در آن خط جارى شود بىآنكه نهر كنند و ببايد دانست كه باتفاق جميع اهل حق كه اماميهاند و معظم اهل سنت اين آيه و آنچه بعد از اين است در شان عاليشان حضرت امير المؤمنين على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام و فضه كه خادمهء ايشان بود نازل شده - و از جمله ايشان ثعلبى كه از اعاظم اهل سنت است باسانيد خود در تفسير خود بر اين وجه آورده كه آيه ان الابرار تا آخر بلكه تمام سوره در شان اهل بيت گرام عليهم السلام نزول يافته و در سبب او چنين ذكر كردهاند كه در بعضى ايام امام حسن و امام حسين عليهم السلام بيمار شدند حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم با جمعى اصحاب بعيادة آن دو نور ديده مرتضى و ميوه دل زهرا رفتند و به حضرت شاه اوليا امر فرمود كه يا ابو الحسن از براى اين دو نور ديده خود نذرى كن تا حضرت قاضى الحاجات ايشانرا شفا دهد و لباس صحت و عافيت در ايشان پوشاند پس آن سيد اوصيا نذر فرمود كه اگر حق تعالى دو فرزند مرا شفا دهد من سه روز روزه دارم چون آن نذر حضرت فرمود حضرت فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام و خادمه ايشان فضه موافقت فرمودند و چون حق تعالى لباس عافيت در ايشان پوشانيد عزيمة كردند كه به نذر خود قيام نمايند نيت روزه كردند حضرت فاطمه در روز اول يك صاع جو آرد كرد و پنج قرص بپخت و چون شب درآمد نماز شام ادا فرمودند و طعامى كه مهيا ساخته بودند حاضر كردند كه افطار كنند ناگاه آوازى به گوش ايشان رسيد كه السلام عليكم يا اهل بيت محمد من مسكينىام از مساكين و محتاجم و گرسنه مرا طعامى دهيد تا حق تعالى شما را از موايد جنت محظوظ گرداند پس سرور اوصيا و سيد اسخيا قرص خود را به او تصديق فرمود و اهل بيت همه به آن مقتدا اقتدا نمودند و در آنشب به آب خالص افطار فرمود و فضه نيز قرص خود را به او تصدق نمود روز دويم حضرت فاطمه عليه السّلام بر نهج روز اول پنج قرص مهيا ساخت و چون شب درآمد خواستند كه افطار كنند ناگاه آوازى به گوش ايشان رسيد كه يا اهل بيت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم يتيمىام بر در سراى شما گرسنه مرا طعامى دهيد پس شاه اوصيا قرص خود را به او تصدق فرمود و اهل بيت و فضه نيز متابعت او كردند و در آن شب نيز به آب افطار كردند و در روز سيم آن سيده طاهره پنج قرص ديگر پخت چون خواستند كه افطار كنند ناگاه آوازى به گوش ايشان