تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
بر او .
كَلَّا
نه چنين است كه من نعم خود را بر او افزون سازم و در نعمت به روى او چنين گشاده بگذارم
إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً
بدرستى كه او هست هر آينه مر آيتهاى كلام ما و حجج و ادله ما را ستيزه كننده و انكار نماينده بعد از نزول اين آيه اموال او رو به خرابى نهاد تا همه در عرصهء حوادث تلف شد پس از روى تهديد ميفرمايد كه .
سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً
زود باشد كه در رسانيم او را بعقبهء كه بمشقت بسيار به بالاى آن توان رفت پس در بيان تعليل كفر و عناد وليد ميفرمايد .
إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ
بدرستى كه فكر كرد وليد كه طعنه زند بر قرآن و اندازه با خود راست كرده كه چه گويد .
فَقُتِلَ
پس لعنت كرده به او و به عذاب ابدى و عقاب سرمدى گرفتار باد
كَيْفَ قَدَّرَ
چه‌گونه تقدير كرد پس به جهت مبالغه دو تعجب تكرير اين لفظ كرد .
ثُمَّ قُتِلَ
پس ملعون باد و معاقب بعقاب ديگر كه اشد باشد از عقاب اول
كَيْفَ قَدَّرَ
چگونه اندازه كرد .
ثُمَّ نَظَرَ
پس نظر كرد در آن و تفكر در آن نمود .
ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ
پس روى را ترش كرد به جهت آنكه موجب طعنى نيافت در آن .
ثُمَّ أَدْبَرَ
پس روى بگردانيد از حقيت قرآن يا محمد از روى عناد
وَ اسْتَكْبَرَ
و گردن كشى كرد از متابعت پيغمبر حاصل كه وليد پليد بعد از تامل و تفكر بسيار روى باصحاب كرد .
فَقالَ
پس گفت بايشان
إِنْ هذا
نيست اينكه محمد ميگويد
إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ
مگر جادوئى كه رواية كرده مىشود از ساحران بابل كه هاروت و ماروت‌اند يعنى ساحران آن را به او تعليم كردند .
إِنْ هذا
نيست اين
إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ
مگر سخن آدمى پس حق تعالى در تهديد او ميفرمايد .
سَأُصْلِيهِ سَقَرَ
زود باشد كه درافكنم وليد را بسقر كه دركهء پنجم است در دوزخ .
وَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُ
چه چيز دانا گردانيد ترا كه چيست سقر اين براى تنبيه است بر تفخيم و تهويل سقر بعد از آن بيان آن مىكند كه .
لا تُبْقِي
يعنى سقر آتشى است كه باقى نگذارد گوشت و پوست و عروق و اصحاب و عظام را بر هيچ دوزخى بلكه همه را بسوزد باز حق تعالى نو سازد اجزاى او را
وَ لا تَذَرُ
و دست بازندارد تا همه را بسوزد .
لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ
آتش بسيار سياه كننده مر پوست كافرانرا تا لايح و ظاهر گردد براى ايشان .
عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ
بر آن آتش است نوزده ملك يا نوزده صنف از فرشتگان يعنى موكل بر آن و مسلط بر اهل آن .
وَ ما جَعَلْنا
و ما نگردانيده‌ايم
أَصْحابَ النَّارِ
ملازمان و موكلان آتش دوزخ را
إِلَّا مَلائِكَةً
مگر فرشتگان كه قوىترين خلقانند نه مردانى كه از جنس شما باشند تا با ايشان مقاومت توانيد كرد