تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
اداى فرايض و سنن .
فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ
پس چون در دميده شود ناقور يعنى صور مراد نفخهء ثانيه است كه حق تعالى فرمود ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون .
فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ
پس آن وقت دميدن در آن روز روزيست دشوار يعنى امر آن دشوار است .
عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ
بر ناگرويدكان نه آسان و اين تاكيد يوم عسير است براى منع تو هم آنكه آن روز بر كافران عسير نباشد و اشعار بر آنكه بر مؤمنان يسير باشد پس آيه جامع وعيد كافران و وعد مؤمنان باشد آورده‌اند كه چون فواتح حاميم مؤمن نازلشد پيغمبر به مسجد درآمد و آن را بر اصحاب خواند وليد بن مغيرهء مخزومى لعنة اللّه عليه قريب به مسجد نشسته بود آن را استماع كرد حضرت ديگر بار اعادهء آن فرمود وليد از آنجا بميان قوم خود درآمده گفت بخداى كه حالا از محمد كلامى شنيدم كه سخن جن و انس نيست پس به منزل خود بازگشت ايشان گمان بردند كه وليد ايمان آورده ابو جهل ملعون گفت هيچ تشويشى به خود راه مدهيد كه من او را از دين برگردانم و نزد وليد آمد غمگين و گفت قريش بر تو طعنه ميزنند كه تو تابع محمد شدهء وليد با ابو جهل نزد قوم آمد و گفت زعم شما آنست كه محمد مجنونست هيچ علامتى كه دلالت بر ديوانگى كند از او ديده‌ايد گفتند لا گفت هيچ گمان ميبريد كه او كاهن است گفتند لا گفت هيچ كذبى از او شنيده‌ايد گفتند هرگز از او دروغ نشنيده‌ايم وليد متفكر شد گفت ما هو الا ساحر نيست او مگر ساحر نمىبينيد كه ميان ازواج تفريق مىكند و فرزند را از پدر و پدر را از فرزند دور مىكند اهل مجلس ازين سخن خوشحال شدند و حضرت چون خبردار شد بسيار ملول گشت آيه آمد .
ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً
بگذار مرا اى محمد با آنكه آفريديم او را در حالتى كه تنها بود يعنى هيچ مال و ولد و انصار نداشت يا وحيد است از پدر زيرا كه او زنيم بود و از ابى عبد اللّه مرويست كه ان الوحيد ولد الزنا و نيز در صفت وليد پليد ميفرمايد كه .
وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً
و گردانيديم براى او مالى كشيده يعنى بسيار يا كثير النماء - منقولست كه او را از زر سرخ صد هزار دينار بود و ميان مكه و طايف شتر و اسب و گوسفند چندان داشت كه به حساب در نمىآمد و او را بوستانى بود كه ميوهء او سال بسال آخر نشدى و لهذا حق تعالى او را مال ممدود خوانده .
وَ بَنِينَ شُهُوداً
و داديم او را پسران در حالتى كه همه نزد او حاضر بودند در مكه و هميشه بلقاى ايشان مسرور بود و همه به حد رجوليت رسيده بودند و از آن جمله سه پسر بشرف اسلام رسيدند .
وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً
و بگسترديم براى او بساط جاه و منال و رياست گستردنى و به جهت كثرت جاه و خدم و حشم به يگانه قريش و وحيد قوم ملقب شد .
ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ
پس طمع ميدارد آنكه زياده كنم عطيات خود را